ادامه حیات سرمایهداری بهای فزاینده ای را میطلبد. چه از طریق افزایش سریع هزینههای زندگی، افزایش نرخ بهره، فروپاشی بانکها، بلایای زیستمحیطی و چه از آوارگی افرادی که برای بقای خود مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده اند. نیم قرن پس از پایان رونق بعد از جنگ جهانی دوم، نظام سرمایهداری، همچنان تهدیدست برای کشاندن بشریت به ورطه نابودی. جنگ در اوکراین نه تنها نشانگر عدم وجود «نظم صلح و امنیت بینالمللی» است، بلکه تأیید هولناکی ست که تنها راه حل برای ادامه سودآوری سرمایه، غارت و نابودی کره زمین میباشد. فقط طبقه کارگر، طبقه ای که با نیروی کار خود ثروت جهان را تولید میکند میتواند از این امر جلوگیری کند. اما این تنها در صورتی امکان پذیر است که این طبقه بتواند هم نیروی مخرب نظام کار مزدی و هم قدرت جمعی بالقوه خود را به رسمیت بشناسد.
چگونه به اینجا رسیدیم؟
رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم، قرار بود شاهدی باشد که از آن پس، سرمایهداری و سودجویی آن، صلح و رفاه جهانی رو به رشد را تضمین کند. علیرغم گسترش عظیم مصرف گرایی بیرویه (در غرب) هیچ چیزی نمیتواند بیشتر از این به دور از حقیقت باشد. در اوایل دهه ۱۹۷۰، گرایش نزولی نرخ سود مجدداً خود را نشان داد و سیستم برتون وودز که قرار بود حاکمیت دلار و صلح جهانی را تضمین کند، در نتیجه بحران اقتصادی (۳-۱۹۷۱) کنار گذاشته شد. در دورههای قبلی چنین وضعیتی مستقیماً به رکود اقتصاد جهانی و رویارویی بزرگ امپریالیستی منجر میشد. در عوض، حاکمان جهان برای جلوگیری از وقوع رکودی از نوع دهه ۱۹۳۰، به سیاست از این ستون به ستون فرجی ست، روی آوردند. در این پروسه، اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و همراه با آن تتمه توهمات مبنی بر اینکه نظام سرمایهداری دولتی آنها، مترقی تر از هر جای دیگر روی کره زمین است، فرو ریخته شد. در همان زمان، دولتها در غرب صنایع زیانده را ملیزدایی کرده و «بخش خصوصی» (یعنی شرکتهای بزرگ و شرکتهای چندملیتی) را تشویق کردند که تولید را بازسازی و به مناطقی با نیروی کار ارزان، مانند چین، منتقل کنند. این امر بحران را فقط به سطح کشاند و به تضادها اجازه داد که روی هم جمع شوند. محلیزدایی صنعت از قلب سرمایهداری غرب به مناطق کم دستمزد تنها منجر به ظهور یک رقیب امپریالیستی در چین شد که از طریق استثمار شریرانه کارگران مزدبگیر در آنجا توسعه یافته بود. یکی از پیامدهای اصلی آن، کاهش دستمزدهای واقعی اکثر کارگران از سال ۱۹۷۹ بوده است. در عین حال، مقررات زدایی از امور مالی نه تنها منجر به ثروتمندتر شدن ثروتمندان شده است، بلکه به سوداگریهای گسترده ای منجر شده است که با فروپاشی حباب در۸-۲۰۰۷ نیز خاتمه نیافته است. امروزه ۱۰ درصد ثروتمندترین افراد جهان، ۵۲ درصد از کل درآمد را در اختیار دارند. یا به بیان دیگر، حدود ۵۵ درصد از جمعیت جهان با ۱/۳ درصد از کل ثروت جهان به بقای خود ادماهه میدهند. حتی همهگیری کووید مانع از انباشت ثروت بیشتر و بیشتر در دستهای کمتری نشد (و در واقع آن را تسریع کرد). «الیگارشی ها» را فقط در اروپای شرقی نمیتوان یافت – آنها اهرمهای قدرت را در همه جا در دست دارند.
در این میان، جایی که جنگ و بلایای «طبیعی» رویاهای مردم را هنوز از بین نبرده، در بین صاحبان شغلهای ویژه با امیال پلند پروازانه، این چیزها به طور فزایندهای راه را برای مشاغل ناامن و خطرناک (معروف به «کارهای سیاه») باز میکنند. مشکلات روانی در حال افزایش است زیرا بین رویاهای شادکامی فوری که از طریق رسانهها تبلیغ میشود و دنیای واقعی سرمایهداری، شکاف عظیمیست.
جنگ اوکراین
اکنون ۱۵ ماه است که درگیر یک جنگ وحشیانه در اوکراین هستیم. اما این جنگ فقط در مورد اوکراین یا روسیه نیست. این اولین قدم در راه یک جنگ عمومی تر است. آنچه امروز مردم اوکراین از آن رنج میبرند همان چیزی است که فردا همه ما با آن روبرو خواهیم شد. امروز هر دو، هم کارگران روس و هم کارگران اوکراینی در جبههها در حال مرگ هستند، برای دفاع از چه چیزی ست؟ برای اموال و منافع دستههای الیگارشی آنها. دفاع از «ملت» برای حاکمان معنا دارد، چرا آنها مالک و کنترل ابزار تولید آن هستند. برای بقیه مردم، جنگ امپریالیستی به معنای از دست دادن خانه و کاشانه و معیشت خود و برای بسیاری، از دست دادن خود زندگی است.
البته، ماشین های تبلیغاتی هر دو طرف به شدت کار می کنند تا ما را متقاعد کنند که باید برای کشور "مان" بمیریم. از سوی روسیه، محکومیت غرب خیانتکار، که وعده مبنی بر عدم گسترش ناتو به مرزهای خود را زیر پا گذاشته است، در جریان است، که انحطاط غرب با دادن تصویر واژگونه از «پدوفیل»، بهخاطر به رسمیت شناختن حقوق دگرباشان جنسی، عرضه میشود. برای ناسیونالیسم روسی «ارزشهای خانوادگی» از زمانی که استالین آنها را احیا کرد، همیشه امری برای زدو بند بوده است. از سوی دیگر، پوتین یک بهانه خوب تبلیغاتی برای آمریکا و متحدانش شده است. پس از سالها مسموم کردنها و کشتن و زندانی کردن مخالفان، در داخل و خارج از کشور، به راحتی تهاجم او به اوکراین، بهعنوان عمل یک مرد خود بزرگ بین، به تصویر کشیده شده است. وقتی راهبرد وحشیانه روسیه (که از چچن شروع شد و در سوریه به کمال رسید) برای نابود کردن هر آنچه که نمیتوان تصاحب کرد را، به آن اضافه کنید، آنوقت میتوان چگونگی جا باز کردن آنرا در روایت غربی از این جنگ را دید که گویا این جنگِ گستاخانه غرب نبوده که بر سقوط اتحاد جماهیر شوروی علیه کرملینِ کینه توز، سرمایهگذاری کرده، بلکه «دموکراسی» در برابر«خودکامگی» ست. جنایات جنگی ایالات متحده و بریتانیا در عراق یا بمباران ناتو در یوگسلاوی سابق اکنون مدتهاست که فراموش شده است.
تقابل امپریالیستی
وقوع جنگ در اوکراین گامی جدید به سوی «راه حل نهایی» سرمایهداری برای بحران اقتصادی آن است: جنگ گسترده امپریالیستی. ما نمیدانیم که این چه زمانی رخ خواهد داد، اما جایی که درگیریهای قبلی به تحریمهای اقتصادی و جنگهای تجاری محدود میشد، جنگ اوکراین گامی به سوی اعمال خشونت مستقیم بین قدرت های بزرگ میباشد. اگر چه ایالات متحده و متحدانش در واقع نیروهای خود را به نبرد علیه نیروهای روسی اعزام نکرده اند، اما مقدار تسلیحات غربی مستقر در اوکراین نه تنها تهاجم روسیه را برانگیخت، بلکه تفاوت عینی در خروجی آن ایجاد کرده است. اساساً آغازگر یک مسابقه تسلیحاتی شده است. ناتو پیشاپیش آنقدر تسلیحات و مهمات به اوکراین فرستاده که اکنون متوجه شده اند ذخایر خودشان تقریباًرو به اتمام است. خطوط تولید تسلیحاتی که برای تقریباً سه دهه خاموش بودند، اکنون دوباره روشن شدهاند. سرمایهگذاری جدیدی باید انجام میشد تا آنها را به مقیاس بزرگتری ارتقاء دهند. پس از بازپس گیری کریمه در سال ۲۰۱۴ توسط روس ها، هزینه های تسلیحاتی در حال افزایش بود، اما در عرض چند ماه پس از شروع جنگ اوکراین، هزینه های نظامی جهانی برای اولین بار از مرز ۲ تریلیون دلار گذشت که حداقل ۶۰ درصد آن متعلق به کشورهای ناتوست. از میان کشورهایی که بیشترین هزینههای نظامی را در جهان دارند، ایالات متحده هنوز هم بیشتر از مجموع ۹ دولت بعدی برای تسلیحات هزینه میکند، اما همه قصد دارند بیشتر هزینه کنند. آلمان که از زمان شروع جنگ ۱۰۰ میلیارد یورو برای «مدرن سازی نظامی» تعهد کرده، موضع دیرینه خود مبنی بر امتناع از فروش تسلیحات به مناطق جنگی را لغو کرده است. بودجه نظامی همه جا در حال افزایش است و این مسابقه تسلیحاتی جدید گامی غیرقابل برگشت به سوی یک درگیری گستردهتر است.
انگار که این همه شکاف کافی نبود، حالا جنگ باعث تعمیق بیشتر دودستگی جهان نیز شده است. جهانی شدن (یعنی گسترش سرمایه مالی غرب به حوزه های جدید و استثمار بیش از حد نیروی کار ارزان در حاشیه سرمایهداری) در سه یا چند دهه اخیر اکنون در دنده معکوس قرار گرفته است. حمایت گرایی در حال افزایش است، به ویژه در ایالات متحده که در آن قانون کاهش تورم بایدن (IRA) شامل یارانه های دولتی گسترده به مشاغل جدید «سبز» برای ارتقای موقعیت ایالات متحده و تضعیف چین در رقابت «فناوری سبز» است. در جبهه نظامی، در حالی که سوئد و فنلاند به دنبال عضویت در ناتو هستند، روسیه، چین و ایران برای دور زدن تحریمهای غرب و ارائه کمکهای نظامی و اقتصادی به یکدیگر هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیکتر میشوند.
طبقه حاکمه ایالات متحده ممکن است تقریباً در همه چیز به شدت اختلاف داشته باشند، اما تنها نقطه همگرایی آنها، چین است. هژمونی ایالات متحده که از سال ۱۹۴۵ حاکم بوده، شاهد از بین رفتن اتحاد جماهیر شوروی شد، اما چین یک تهدید بسیار جدیتر را نشان می دهد. اتحاد جماهیر شوروی فقط به قدرت نظامی متکی بود، اما چین همچنین از قدرت اقتصادی کافی برای تبدیل شدن به تهدیدی برای صحنه مرکزی هژمونی ایالات متحده - یعنی دلاری که هنوز به عنوان ارز ذخیره جهانیو بسیار قدرتمند است - برخوردار است. اگر چه دلار همچنان حاکم است اما دو دهه است که در حال افول بوده است. جنگ حتی بیشتر از کالاهای ارزان قیمت چین در زمان صلح، سبب تضعیف آن شده است. امروزه کشورهای بیشتری در حال کاهش دارایی های دلاری خود هستند و سایرین استفاده از آن را به عنوان ذخیره یا ارز تجاری متوقف کرده اند. حتی عربستان سعودی، متحد ایالات متحده، نفت را با ارز چینی رنمینبی معامله میکند. بنابراین، جای تعجب نیست که بلینکن و بایدن به ندرت بدون اشاره به تهدید بزرگتر چین از طریق فناوری آن (هواوی و تیکتاک) یا تهدید آن برای تایوان، سخنرانی میکنند. در واقع، تعداد زیادی از ژنرالهای آمریکایی و مردان نظامی سابق در حال حاضر برای پیشبینی دقیق زمان حمله چین به تایوان با هم رقابت میکنند و تاریخهایی را از سال ۲۰۲۴ تا پایان این دهه پیش بینی میکنند.
چین مدتهاست که علناً اعلام کرده که قصد دارد تا سال ۲۰۴۹ (یک قرن پس از اینکه حزب کمونیست چین، متحد ایالات متحده، کومینتانگ را به جزیره تایوان سوق داد) جایگزین ایالات متحده به عنوان ابرقدرت جهان شود. بازپس گیری تایوان همیشه هدف اعلام شده پکن بوده است. چین عموماً نسبت به سایر رقبای ایالات متحده کمتر تهاجمی بوده است زیرا با دقت قدرت اقتصادی خود را تقویت کرده است، اما به هرحال، بحران جهانی سرمایهداری، خود را از چین نیز دریغ نکرده است. چین اکنون در حال نجات بانکهای ورشکسته خود میباشد (که جلوتر از ترکیدن حباب رونق املاک، در حال تلوتلو خوردن بوده است) زیرا هزینه زیرساخت بخشهای مختلف ابتکار کمربند و جاده، بسیار بالا بوده است. اکنون، لفاظیهای چینی همانند لفاظی های ایالات متحده شده است، به خصوص که ایالات متحده ( در حال حاضر حدود ۴۰۰ پایگاه با ۳۰۰،۰۰۰ سرباز و ۶۰ درصد نیروی دریایی خود را در اقیانوس آرام دارد) مجموعه ای از اتحادهای ضد چینی را در سراسر آسیا ایجاد کرده است. اگرچه چین دومین قدرت نظامی جهان (به غیر از تعداد نیرو) است، اما از نظر نظامی به مراتب از ایالات متحده عقب تر است، اما چین در حیاط خلوت خود به جنگ منطقه ای میپردازد، در حالی که قدرت نظامی ایالات متحده در سراسر جهان پراکنده است.
هیچ اتفاقی که در ۱۵ ماه گذشته رخ داده باشد، ما و در واقع انترناسیونالیستها را شگفت زده نکرده است. بحران اوکراین تقریباً ۲۰ سال است که در شرف غلیان بوده، هم ایالات متحده و هم روسیه اهداف خود رااز طریق الیگارشی های فاسد اوکراینِ طرفدار خود، دنبال می کنند. در تمام این مدت، هیچ یک از طرفین، ذره ای نسبت به نگرانیها یا ترسهای همدیگر ابراز نگرانی نکرده اند. بحران به قدری عمیق است که رقابت امپریالیستی اجازه هیچ بحث منطقی را نمی دهد - یک بازی بتمام معنا بیهوده، که در نهایت میتواند به بیهوده شدن همه ما ختم شود، جنگ اوکراین تمام تنشهایی را که برای چندین دهه، نظم امپریالیستی جهانی را تحت الشعاع خود قرار داده بود، تشدید کرده است.
کارگران وطن ندارند
با وجود رکود اقتصادی در چهار دهه گذشته، کارگران در همه جا عقب نشینی کرده اند. ما شاهد کاهش مدام دستمزدها بوده ایم و شرایط کاری ما غیرقابل تحملتر و متزلزلتر شده است. سقوط مالی ۲۰۰۷-۲۰۰۸ که دول طبقات حاکم، بانک ها را از ورشکستگی نجات داد، تنها بر مشکلات ما افزود چرا که بهای آنرا کارگران از طریق تحمل «ریاضت اقتصادی» یعنی با کاهش بیشتر دستمزدهای واقعی پرداخت کردند. اکنون ما تحت تأثیر تورم افسارگسیخته هستیم، با این حال رهبران جهان (نمایندگان «الیگارشیها» در همه جا) به طور جدی اعلام میکنند که هیچ پولی برای پرداخت افزایش دستمزدها وجود ندارد که حتی در صورت تحقق، تمام آنچه را که در طول ۴۰ سال گذشته از دست رفته، جبران نمیکند. آنها برای دفاع از دارایی و سرمایه گذاری خود میتوانند میلیاردها دلار برای سلاح بیابند، اما برای تعمیر زیرساخت های پوسیده و برای سرمایه گذاری در بهداشت و آموزش، حاضر نیستند کوچکترین کاری بکنند.
با این حال، از سال گذشته نشانه هایی وجود دارد که چیزی در حال تغییر است. با اعتصاب میلیونها نفر در سراسر جهان، از ایران گرفته تا اروپا و آمریکا، علیه کاهش استانداردهای زندگی و حملات دیگر به سطح معیشت، میتوان بارقهای از امید را دید. با این حال، در حال حاضر، اکثر کارگران هنوز مردد هستند، که قابل درک است. چند دهه اخیر، میراثی از عدم اعتماد به نفس و کم توقعی را به جا گذاشته است. بسیاری هنوز امید ضعیفی دارند که برخی از سیاستمداران چپ یا بوروکراتهای اتحادیه،بسان شعبده بازان، خرگوشی را از کلاه بیرون بکشند تا زندگی را قابل تحمل تر کند. اما در بحبوحه بحران سرمایهداری، هیچ زمینه واقعی برای بهتر شدن اوضاع وجود ندارد. مبارزه ما باید چیزی بیش از مبارزه برای «سهم عادلانه» باشد. همانطور که تاریخ دو قرن اخیر نشان میدهد، نظام سرمایهداری دستاوردهای کارگران را برای مدت طولانی تحمل نخواهد کرد. ضرورت دستیابی به سود مستلزم استثمار بیشتر است که به شکل های مختلفی بروز میکند.
بنابراین ما باید مبارزه واقعی را در راستای منافع خود آغاز کنیم. این یعنی چی؟ این به معنای یادگیری دوباره نحوه سازماندهی جمعی در برابر حملات در همه جبهههاست. بنابراین اعتصابات و تظاهرات تنها آغاز راه است. آنها صرفا شکل مقاومت نمادین خود را دارند، مگر اینکه در همه جا با سایر کارگران پیوند بخورند - محل کار منزوی یا حتی مناطق به تنهایی نمی توانند پیروز شوند. اقدام جمعی مؤثر به این معنی است که همه باید فعالانه مشارکت کنند. کمیتههای اعتصابی که توسط جلسات تودهای (مجمع عمومی) همه کارگران انتخاب میشوند و توسط آنها قابل فراخوان اند، «شکل کشفشده نهایی» (مارکس) است که کارگران میتوانند با آن به این هدف خود دست یابند.
با این حال، اینها تنها معیارهای موفقیت در مبارزه نیستند. ما بایدبه این امر آگاه باشیم که برای چه چیزی میجنگیم و موانع پیش رو تا چه اندازه خطیراند. مسئله کمتر از الغای سرمایهداری و استثمار آن از طریق سیستم دستمزدی و سود نیست که جنگ و بلایای دیگر از تبعات آن میباشند. (که در این فرآیند، روشهای معمول تفرقه بین کارگران بر اساس نژاد، جنسیت و گرایش جنسی، تربیت یا هر چیز دیگری از بین میروند). وقتی سرمایهداری تبلیغات جنگی خود را افزایش میدهد، بار دیگر از ما میخواهد «برای کشورمان» یا «دموکراسی» بمیریم. اما «کارگران وطن ندارند». ما صاحب زمین یا کارخانهای نیستیم که «ثروت ملتها» باشد (آدام اسمیت). این حق از آنِ طبقه سرمایه دار صاحب دارایی است. کارگران هیچ نفع مادی در حمایت از هیچ یک از طرفین در این جنگ امپریالیستی ندارند. ما تمام بهانهها و دلایلی را که را که ما باید برای حفظ منافع آنها جان خود را فدا کنیم، رد میکنیم. دموکراسی آنها ساختگی است. آنها قواعد یک بازی سیاسی را چنان ترسیم کرده اند که امنیت نظام را بدون توجه به اینکه چه کسی برنده می شود، تضمین می کند. سیستم نمایندگی پارلمانی آنها چیزی جز «دموکراسی برای پولدارها» نیست.
درسهای گرفته شده روشن اند. تا زمانی که بر اساس قوانین آنها عمل کنیم، نمیتوانیم بیش از تسکینیهای موقتی برنده شویم. در حالی که آنها خشونت خود را در داخل و خارج افزایش میدهند، ما باید مقاومت را افزایش دهیم. در حالی که سلاح های آنها گاز اشک آور، باتوم، بمب و موشک است، سلاح ما آگاهی است که ساختن دنیای جدید و سازماندهی جمعی هنوز امکان پذیر است. سازماندهی نه تنها شامل ایجاد سازمانهای مبارزه در هر جایی که کارگران مزدبگیر زندگی و کار میکنند، بلکه یک سازمان سیاسی بینالمللی را نیز شامل میشود تا مبارزه را نه فقط علیه این یا آن دولت، بلکه بر کل سیستم جهانی هماهنگ و هدایت کند. انترناسیونالیست های زیادی در سراسر جهان وجود دارند که می توانند همه اینها را ببینند اما در بحث های گذشته گرفتار شده اند. مسائل امروز بسیار جدی تر از آنند که در حاشیه بمانیم یا خود را در بحثهای بیهوده، که صرفا سرفصلهای آکادمیک حجیم ایجاد میکنند، گرفتار کنیم. ما به یک تعامل مثبت برای شروع به ایجاد یک نهاد بینالمللی برای رهبری مبارزه جهانی نیاز داریم. به همین دلیل است که ما در پانزده ماه گذشته سعی کردهایم در چارچوب «هیچ جنگی، مگر جنگ طبقاتی!» با دیگران همکاری کنیم تا پاسخی به آنچه سرمایهداری برای ما در نظر گرفته است آماده کنیم. جنگ آنها یا انقلاب ما به طور فزاینده ای به جایگزینهای واضح تبدیل میشوند.
چه مبارزه برای کاهش دستمزد و چه بر علیه جنگ، شعار ما همچنان:
هیچ جنگی، مگر جنگ طبقاتی!
گرایش کمونیست انترناسیونالیستی
۱۱ اردیبشت ۱۴۰۲
