سقوط قیمت نفت نشانگر ضربه قابل توجه به سوداگری جهانی و در نتیجه تشدید بیشتر بحران سرمایه داری ست. این سقوط همچنین اعلام افزایش تنش های امپریالیستی بوده که عواقب آن برای مبارزات نه تنها در خاورمیانه و اوکراین، بلکه در جهان گسترده تری که طور فزاینده رقابتی و تهاجمی شده است، روشن نیست. مقاله زیر به بررسی معنای این فروپاشی و تحولات بانی آن، میپردازد. پرسش اصلی این است که آیا قیمت پایین تر نفت می تواند سرمایه داری را از بحران کنونی خارج کند. ما فکر می کنیم این اتفاق نخواهد افتاد. این متن همچنین به مقایسه موقعیت اوپک در سال ۱۹۷۰ و امروز دست میزند. تلاش عربستان سعودی برای به دست آوردن مجدد سهم بازار با سوق دادن تولید « نفت تنگ » که بیشتر در ایالات متحده انجام میگیرد، به ورطه ورشکستگی، از طریق حفظ قیمت های پایین تر، مبین اولین اقدام عربستان سعودی بر علیه منافع اربابان امپریالیستی خود میباشد. این فقط می تواند یک نمونه از دست رفتن هژمونی کلی آمریکا در خاورمیانه باشد. این مسئله، در موضع گیری های متناقض در عراق و سوریه و خروج از افغانستان به وضوح قابل مشاهده است. بزرگترین استفاده از افت قیمت نفت را به احتمال زیاد چین خواهد برد، اما همانطوریکه ما در این مقاله استدلال خواهیم کرد، این نیز بدون مشکلات خاص خود نخواهد بود. در نتیجه، سال ۲۰۱۵ سالی مملو از بحران و افزایش تنش های بین المللی خواهد بود که فلاکت و بدبختی را برای میلیون ها نفر به ارمغان خواهد آورد و یک بار دیگر آشکار خواهد ساخت که نظام سرمایه داری آخرین ایستگاه استراحت در تاریخ نخواهد بود.
سقوط قیمت نفت
افت چشمگیر ۵۰ درصدی قیمت جهانی نفت در نیمه دوم سال ۲۰۱۴ سبب موجی از هول وهراس در اقتصاد جهان شد. با این حال، هنگامیکه در مورد آن فکر کنیم، سقوط آن خیلی هم عجیب و غریب نیست. آنچه که واقعا عجیب و غریب مینماید این حقیقت است که در وهله اول در مواجه با رکود اقتصادی جهانی، چرا برای مدت طولانی قیمت آن کماکان بالا باقی مانده بود.
http://www.leftcom.org/files/Brent%20crude%20price.jpg
نمودار بالا قیمت نفت را بین سالهای ۱۹۸۷ – ۲۰۱۴ نشان میدهد که پس از یک نوسان گذرا و کوتاه در سال ۲۰۰۹، پس از ترکیدن حباب بازار مسکن، قیمت نفت در سطحی که پیش از این هرگز دیده نشده بود، ادامه یافت. در واقع به نظر می رسد که تقاضا هرگز کم نشده باشد. در سه ماهه سوم سال ۲۰۱۲ تولید جهانی نفت به ۹۰ میلیون بشکه در روز رسید. از این زمان به بعد، از این سطح به پائین نرفته و طبق آژانس بین المللی انرژی، در حال حاضر این رقم نزدیک به ۹۴ میلیون بشکه در روز رسیده است (۱) این « تقاضای » مداوم و قیمت بالای آن، با توجه به کاهش رشد تولید در کشور های توسعه یافته، به خودی خود کمی مرموز بنظر میرسد.
جواب را باید در اشتهای « کشور های در حال توسعه » به ویژه چین و هند برای نفت بیشتر جستجو کرد همانطوریکه نمودار زیر نشان می دهد. یا حداقل این چیزیست که آنها به ما میگویند.
http://www.leftcom.org/files/fuel%20consumption.jpg
با این همه حال، اوضاع کاملا به آن خوبی که به نظر می رسد نمودار ها میخواهند نشان دهند، نبوده باشد. رشد آهنگ اقتصادی حتی برای چین و هند،، کند شده است. هر دو قبل از سال ۲۰۰۸ از رشد دو رقمی بهره میبردند، اما در حال حاضر این رشد به ۷ و ۴/۵ درصد تضعیف شده اند. با ترکیدن حباب سوداگرانه جهانی در آستانه سال ۲۰۰۸ رکود به سرعت کاملا خود را در چین نشان داد. در واقع آنچه که اتفاق افتاد، این بود که حزب کمونیست چین متوجه شد که اگر کاری انجام ندهد فاجعه اقتصادی خود را بروز خواهد داد. در نتیجه آنها با استفاده از ۴ بانک بزرگ دولتی مبالغ هنگفتی را بصورت وام برای تحریک اقتصاد، عمدتا از طریق حباب مسکن در خود چین بکار گرفتند. (۲) در هند خط سیر با وجود رشد ۱۲ درصدی در اواخر سال ۲۰۱۲، کمی متفاوت بود. با این حال در سال ۲۰۱۳ این رقم به حدود ۴ درصد سقوط کرد و تنها در دولت جدید مودی، با وجود امید زیادی که به توانایی او برای آزاد کردن بخش خصوصی دوخته شده بود، این رقم فقط به ۵ درصد رسیده است. در حال حاضر، مشکلات اقتصادی عمیق تر، خود را در هر دو کشور نشان میدهد.
در سه ماهه سوم سال ۲۰۱۴، تولید ناخالص داخلی چین ۷/۳ درصد نسبت به سال گذشته، به پایینترین سطح خود در پنج سال اخیر، گسترش یافت. دلیل کاهش سرعت رشد، افت سرمایه گذاری در ملک، کاهش رشد اعتبار مسکن و تضعیف تولیدات صنعتی بوده است.(۳)
و وضیعت هند هم چندان بهتر نبوده آنطوریکه این گزارش تایمز مالی روشن میکند.
افزون بر این، شرکت های هندی، به شدت مقروض بوده و بیش از یک سوم آنها پول به اندازه کافی برای پوشش پرداخت بهره خود کسب نکرده اند ... بانک ها، به نوبه خود، در معرض ریسک بالایی از بدهی های بد و مشکوک، ۱۱ تا ۱۲ درصد کل دارای ها ، قرار گرفه اند. (۴)
این نشان می دهد که رونق بزرگ کالایی که از سال ۲۰۰۰ در کشور های به اصطلاح بریکس شروع شده بود، و نه صرفا در مورد نفت، دارد به پایان میرسد. قیمت سنگ آهن در سال ۲۰۱۴ بیشتر از نفت کاهش یافته است و تنها نیکل در میان کالاهای صنعتی از کاهش شدید قیمت در امان بوده است. اما چرا رونق کالا حالا به پایان رسیده و نه در سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ ؟ پاسخ را تا حد زیادی در فعالیت های سوداگرانه باید جست. تجارت کالا همیشه بطریقی با سوداگری همراه است.
سوداگری و بدهی
نفت یک کالای نمونه است. قیمت نفت که در بازار NYMEX (غرب تگزاس شاخص متوسط (WTI) ) و یا امروزه در جای مهم تر ICE ( شاخص نفت خام برنت) در لندن تعیین میشود ، برای مدت طولانی نسبت به نیاز روز (۵) بی اعتنا بوده و صرفا به قیمت های آینده نظر داشته است. آنها در واقع تعیین میکنند که قیمت ها در ۱۸ ماه یا ۲ سال آینده چه خواهد بود. پیچیدگی موضوع به اینجا ختم نمیشود. از آنجائیکه معامله گران قیمت، اساسا روی پیش بینی قمار میکنند و از طرف دیگر میخواهند اطمینان حاصل کنند که کاملا اشتباه نکرده اند، دست به خرید و فروش تامینی میزنند. (۶) ( درست مثل دلال هائیکه در شرط بندی اسب، وقتی متوجه میشوند که بیش از حد روی یک اسب پول گرفته شده، آنوقت با دلال های دیگر برای کم کردن ریسک، شرط دیگری میبندند) که ریسک را به دیگران منتقل کنند. و این تنها آغاز ساده از روندی ست که سرمایه گذاران جهان، برای ادغام این خطرات و همچنین به اشتراک گذاری مزایا، مرتب ایده های بیشتر و مفصل تری را ابداع میکنند و نتیجه اش، نام های فانتزی مشتقات اعتباری، معاوضه ورشکستگی و غیره است که آنها روی بسته های بدهی گذاشته اند. در طول چند سال گذشته سوداگری های مالی متوقف نشده است اما آنها نام های جدیدتری کشف یا بهتر است که بگوئیم تغییر نام داده اند. آنچه که اوراق قرضه بنجل نامیده میشد حالا با عنوان « اوراق قرضه با عملکرد بالا » ( یعنی اوراق قرضه با ریسک بالا) تطهیر داده شده است و به جای تعهدات بدهی وثیقه حالا ما تعهدات وام وثیقه داریم. تعهدات بدهی وثیقه یک نوع اوراق قرضه است که نقدينه گرفته شده از وام به کمپانی های بسیار مدیون را با سرمایه گذاری امن تر، بسته بندی کرده و سپس با توجه به ریسک آن، دوباره تکه تکه میشوند. هر دو نقش مهمی در استراتژی دلالان بازی کرده اند. در حقیقت، هیچ چیز جدیدی در این میان وجود ندارد.
نمودار بالا (که در ژوئن ۲۰۱۴ منتشر شد) در پیش بینی خود برای سال های بعد از ۲۰۱۳، در واقع این را تایید میکند. بر اساس این فرض که ۷ درصد رشد چین در سال، ادامه یابد
آنچه که الان متفاوت است وجود یک عنصر جدید در این سوداگری ست. تا سال ۲۰۰۲ تنها ۵ تا ۱۰ درصد از تجارت کالا « منتسب به سرمایه گذاران » بود ( بدین معنا که مدیران صندوق های سرمایهگذاری، بدون هیچ علاقه ای به خود تجارت، تنها به مقدار درآمد، که در کوتاه ترین زمان از طریق سهام و اوراق قرضه مختلف نصیبشان خواهد شد، فکر میکردند ) اما از این زمان به بعد، این رقم به طور ناگهانی به ۳۰ درصد جهش پیدا کرد و با این جهش تجارت کالا هم سریع رونق گرفت. و برای سوداگری، چه جایی بهتر از کالایی که ستون فقرات تقریبا تمام فعالیت های اقتصادی در این سیاره را تشکیل میدهد ؟
هدف این افزایش سوداگری، کالاهای نفت و گاز، و همچنین سهام و اوراق قرضه مربوط به تامین مالی نفت شیل ( سنگ نفت زا ) و اکتشاف و تولید گاز در ایالات متحده، بوده است. این در رده « نفت تنگ » قرار میگیرد که شامل ترکاندن لایههای سنگی حفاری افقی، حفاری عمیق آبی و گرم کردن ماسه های نفتی با استفاده از بخار برای استخراج نفت خام، نیز میشود، آنطوریکه در آلبرتا و کانادا انجام میشود. این نوع نفت « تنگ » نامیده میشود چرا که استخراج آنها به آسانی و ارزانی روش های مرسوم برای نفت خام نبوده و با سود آوری کمتر. افزایش قیمت نفت چراغ سبزی بود به شرکت های سهامدار خصوصی، که علیرغم نشستن بر انبوهی از سرمایه، با توجه به کم بودن نرخ جهانی سود، جای زیادی برای سرمایه گزاری نداشتند. نشریه وال استریت ژورنال چنین مینویسد :
در اکثر موارد، شرکتهای خصوصی سهامدار، نسبت به حفاری شیل که حدود یک دهه پیش ظاهر شد، نظر مساعد داشته اند. گربه های وحشی ( در زبان انگلیسی جویندگان جدی نفت را که همه دارائی خود را به خطر میاندازند تا به منابع نفتی دست پیدا کنند، گربه های وحشی مینامند - مترجم) با ترکیب حفاری افقی در عمق زمین با فرآیند ترکاندن سنگها تحت نام ترک دادن هیدرولیکی، به باز کردن ذخایر عظیمی از سوخت مبادرت کردند. شرکت های خصوصی سهامدار، آماده سودآوری شدند. در آن زمان، شرکت های بزرگ نفتی از آمریکا روی برگردانده و چشم انداز های دور و درازی را تعقیب میکردند و کفگیر بانک های تامین کننده مالی، در طول رکود اقتصادی، به ته دیگ خورده بود. در عین حال، سرمایه گذاران انبوهی از منابع پول نقد را قبل از بحران مالی برای خریدن ورشکستگان تدارک دیده بودند. (۷)
در نتیجه این سرمایه گذاری، از سال ۲۰۰۸ ، ایالات متحده به تنهایی۴ میلیون بشکه نفت خام به عرضه بازار جهانی اضافه کرده بود. در عین حال، تا ماه ژوئن گذشته، به نظر میرسید این ازدیاد عرضه، هیچ تأثیری بر قیمت ها نداشته باشد. برخی تلاش کرده اند که استدلال کنند که شرایط سیاسی اقتصادی در سال ۲۰۱۴ به طور ناگهانی تغییر کرده باشد. آنها به تجدید صادرات نفت لیبی اشاره میکنند زمانیکه شورشیان، یکی دو تا از بنادر نفتی را بروی صادرات باز کردند، اما با تصرف میدان های نفتی سوریه و عراق توسط خلافت اسلامی، ادامه اختلاف بین دولت منطقه ای کردستان و بغداد در مورد درآمدهای نفتی (و در نتیجه ادامه گردش و جریان نفت (۸) )، و ایران کماکان زیر ضربات تحریم، دشوار است که چگونه با این اوصاف، بتوان اوضاع را مساعد ارزیابی کرد.
افت اولیه باید نتیجه شک و تردید در میان دلالان بوده باشد. کسانی که در مورد بازار های آینده معامله میکردند، متوجه شدند که هر چند مقدار فروش نفت بالا رفته اما کشورهایکه مسئله امنیت انرژی برایشان حائز اهمیت است همزمان به انبار کردن نفت مبادرت ورزیده اند. در نتیجه مقدار زیادی از تولید، به طور فزاینده ای در مخازن ذخیره در نقاط کلیدی در سراسر جهان جای میگیرند. شاخص متوسط غرب تگزاس (WTI) برای نفت خام شیرین آمریکایی، تعیین اولیه خود را با استفاده از تاسيسات ذخیره نفت در کوشینگ، اوکلاهما که زمان ساخته شدن بزرگترین در جهان بود، در نظر میگیرد که ظرفیت ان حدود 41 میلیون بشکه است. با این حال این تاسيسات گسترش یافته و در حال حاضر چیزی شبیه به ۶۹ میلیون بشکه ظرفیت دارد. در پایان سال ۲۰۱۳ تحلیلگران نفت متوجه شدند که ذخایر زیاد شده و به سطح بحرانی رسیده است (به عنوان مثال مخازن تا حدود ۸۰ درصد پر بودند - آنها همیشه سعی میکنند که ۲۰ درصد را آزاد نگه دارند). این علت اصلی افت قیمت در ماه ژوئن گذشته بود اما سبب اصلی آنچه که بعدا اتفقاق افتاد، نبود. برای پاسخ به این، باید به خود عربستان سعودی و اوپک برگردیم.
عربستان سعودی، اوپک و سال ۱۹۷۳
در تاریخ تولید نفت و قیمت گذاری آن از سالهای ۷۰ میلادی یک عامل برجسته است. و آن نقش عربستان سعودی و اوپک در حفظ ثبات نسبی قیمت آن میباشد. سنگ بنای این سیستم و قدمت آن به سال ۱۹۴۵ هنگامی که روزولت در راه بازگشت از یالتا بود، باز برمیگردد. حین سفر دریائی در ناو امریکایی کوئینسی در کانال سوئز، او با عبدالعزیز پادشاه عربستان (۹) ملاقات نمود. این اولین تماس بین دو طرف نبود. روابط آمریکا و عربستان در سال ۱۹۳۷ شروع شد. در آن سال کشف نفت توسط شرکت امریکایی استاندارد اویل امریکا را در مسیر درک و همراهی با حکومت مطلقه وهابی خانواده سعود در شبه جزیره عربستان قرار داد. این تنها کشور نفت خیز خاورمیانه بود که در آن ایالات متحده خود را با کنار زدن بریتانیا (که عروج ال سعود را در سال های۱۹۲۰ ممکن ساخته که در نهایت به تأسیس نظام پادشاهی سلطنتی در ۱۹۳۲ ختم شد ) جا کرده بود. استاندارد اویل ( که به زودی بنام شرکت نفت آمریکایی- عرب ( آرامکو )، تغیر یافت و در سود با عربستان سعودی سهیم شد ) در طول جنگ جهانی دوم، شروع به پیدا کردن منانع جدید نفت کرد، اهمیت عربستان سعودی برای امپریالیسم آمریکا آشکار شده بود. معامله این بود که آمریکا در ازای دریافت نفت ارزان از رژیم عربستان سعودی، حمایت بیدریغ نظامی کرده و برای آن بازار امن ایجاد کند. در سراسر دوران رونق پس از جنگ، نفت همچنان ارزان باقی ماند. در واقع قیمت نفت با در نظر گرفتن تورم آرام اما مداوم افزایش هزینه ها که تقریبا در هر جنبه دیگری از زندگی اقتصادی عمل کرده بود، در واقعیت امر افت داشت. تا پایان سال های ۱۹۵۰ میلادی، ایالات متحده امریکا خود را در یک موقعیت نسبتا لوکسی قرار داده بود. در سال ۱۹۶۰ مشوق تشکیل اوپک (سازمان کشورهای صادر کننده نفت) توسط ۱۲ تا از دوستان نفتی بین المللی خود ( از جمله عراق، ونزوئلا و ایران) شد. (۱۰) در این مقطع زمانی، اهمیت دور هم جمع شدن این کشورها از چشم جهان به دور ماند.
با پایان رونق پس از جنگ، وقتی که قوانین ماندگار تولید سرمایه داری یک بار دیگر ابراز وجود کرد، صحنه نیز تغیر کرد. ما چگونگی عملکرد این قوانین، علی الخصوص گرایش نزولی نرخ سود را بارها توضیح داده ایم. هر کسی که مایل به بررسی بیشتریست میتواند به این لینک روجوع کند. (۱۱) تنها چیزی که مایلیم در اینجا یادآوری کنیم این است که ظهور مجدد بحران انباشت، نقطه عطف مهم در تاریخ جهان پس از جنگ جهانی دوم بود. همه مفروضات راحت پسند، اینکه طولانی ترین رونق سرمایه داری سکولار، برای همیشه ادامه خواهد داشت ( آنطوریکه اقتصاددانان کینزی در آن زمان معتقد بودند) در هم شکسته شد. روشن ترین نشان پایان این جشن و سرور، کنار گذاشتن توافقنامه برتون توسط نیکسون در سال ۱۹۷۱ بود. در برتون وودز در سال ۱۹۴۴ ایالات متحده آمریکا موافقت کرده بود که ارزش دلار آمریکا همیشه با ۳۵ دلار برای هر اونس طلا مطابقت خواهد کرد. و بدین سان دلار « همچون طلا » ارز ثابت به اصطلاح « جهان آزاد » شد.
با این حال، در سال ۱۹۷۰ تولید ناخالص داخلی ایالات متحده امریکا ۴/۲ در صد سقوط کرد (۱۲) و اقتصاد به رکود رفت. هزینه های خزانه داری ایالات متحده افزایش یافت و هر دو، بودجه و تراز تجاری با کسری مواجه شدند . بطوریکه برای پوشش کسری، بیشتر و بیشتر دلار چاپ شد ( افزایش هزینه های جنگ ویتنام شرایط را بدتر کرد ) دولت ایالات متحده متوجه شد که دیگر قادر نیست تمام سفته هایی که در قبال پشتوانه ذخایر طلا صدور کرده بود را پوشش دهد. از این رو در سال ۱۹۷۱ ایالات متحده استاندارد طلا را رها کرده و دلار را شناور کرد. با شناور شدن دلار، ارزش دلار کاهش یافت و نیکسون متوجه شد که ایالات متحده به معنای اقتصادی و از جهات دیگری نیز « در عمل انجام شده قرار گرفته است ». در سال ۱۹۴۵ ایالات متحده آمریکا بزرگترین تولید کننده و معامله گر نفت در جهان بود. این در سال ۱۹۷۰ به اوج خود رسید. در آن سال تولید رو به رشد نفت آمریکا متوقف شد و بررسی محرمانه دولت ایالات متحده از اوضاع آینده ( که توسط جیمز ایکینز، سفیر آمریکا بعد از سال ۱۹۷۳ در عربستان، انجام گرفت ) اضافه شدن چاه های جدید در کوتاه مدت را بعید دانسته به خصوص اگر، قیمت نفت نسبتا پایین باقی بماند. در نتیجه دولت ایالات متحده با دو بدشانسی مواجه شد. ایالات متحده در آینده قابل پیش بینی، نه تنها باید بیشتر و بیشتر نفت وارد میکرد اما تنزل دلار، ارزش نفت را گران تر میساخت. دلار، به دلیل تضمین ارزش قانونی آن، زیربنای سنگی سلطه آمریکا بر بازارهای جهانی بود. حالا کشورهای دیگر ( شامل کشور های تولید کننده نفت) ممکن بود دریابند که آنها دیگر نمی توانند بر روی دلار تکیه کنند. ترس بر آن بود که در نتیجه کاهش بیشتر ارزش دلار، آنها به ارزهای دیگر روی آورند. این برای سلطه آمریکا بر اقتصاد جهانی، میتوانست فاجعه آمیز باشد.
در نتیجه، نیکسون اتحاد جدید نظامی با عربستان سعودی را در ازای انجام تمام معاملات نفتی به دلار و به طور دائم، ارائه کرد. ملک فیصل موافقت کرد و آنچه به عنوان « دلارهای نفتی » شناخته می شوند، متولد شد. (۱۱) از آن زمان به بعد، سیاست ایالات متحده تلاش برای کسب اطمینان از ادامه اکثریت داد و ستد با دلار در جهان، بوده است. این به وزارت خزانه داری آمریکا اجازه داده است که دست به چاپ پول زده و در عین حال برای اجتناب از فشارهای ناشی از تورم، نیازی به گردش انداختن آن در خود امریکا نبیند. به عبارت بهتر، بقیه جهان تاوان بحران آمریکا را بپردازد. جان آتورس در تایمز مالی چنین اشاره میکند:
...... پس از جنگ وقتیکه نسخه استاندارد طلا در سال ۱۹۷۱ به پایان رسید، با تصمیم رئیس جمهور ریچارد نیکسون برای پایان دادن به قیمت ثابت دلار به طلا، نفت نزدیک ترین جایگزین آن، به عنوان نگه دارنده ارزش در اقتصاد جهان بوده است. (۱۴)
این بدون شک عربستان سعودی را تشویق کرد که روی حرف خود بایستد، نه تنها با چسبیدن به دلار در قیمت گذاری، اما حتی با سرمایه گذاری حجم انبوهی از درآمد های دلار خود در اقتصاد ایالات متحده امریکا.
بحران نفت در سال ۱۹۷۳
با وجود اسطوره پایبند بودن عربستان سعودی به معامله ۱۹۷۳، سال ۱۹۷۳، سال مهمی در تاریخ جهان شد. در حالی که مطبوعات عمومی در آن سال، تحریم نفتی کشور های عربی را عامل ایجاد بحران اقتصادی دانستند که به رونق پس از جنگ پایان داد، در واقع درست بر عکس آن بود. تولید کنندگان نفت در سال های رونق، تقلب کرده بودند. در حالیکه قیمت مقرر نفت تقریبا دست نخورده باقی مانده بود، علیرغم تقاضای مهار نشدنی برای نفت، در واقع به علت تورم سالانه از ۱ یا ۲ درصد در اقتصاد جهانی، در عالم واقعیت، درآمدهای نفتی رو به کاهش بود. تحریم نفت، ممکن است در ابتدا به لحاظ انگیزه سیاسی شروع شده باشد، اما به یک تقاضا برای قیمت عادلانه نفت بدل شد. همین تقاضا، توسط سایر تولید کنندگان کالا در به اصطلاح کشور های در حال توسعه انجام گرفته بود اما تنها تولید کنندگان نفت دارای چنین سلاح استراتژیک برای انجام هر کاری در مورد آن بودند. این بود که جهان برای اولین بار از وجود اوپک آگاه شد.
مشکل بزرگ برای امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه این بود که سیاست خود را بر مبنای حمایت بی چون و چرا از دو کشور اسرائیل و عربستان سعودی که بر سر سلب مالکیت از فلسطینی ها در مقابل هم قرار گرفته بودند، قرار داده بود. در طول جنگ سرد ایالات متحده، برای اداره امور، از هراس سعودی از کمونیسم، بهترین استفاده را کرد. با این حال پس از پیروزی در جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، اسرائیل به اشغال بخش هایی از مصر و سوریه و همچنین غزه و کرانه باختری ادامه داد. با رسیدن سال ۱۹۷۳ فشار کشور های عربی بر اسرائیل برای بیرون رفتن از این سرزمین ها افزایش یافته و تحریم سلاح فیصل عربستان سعودی برای تهدید بود. او در آغاز سال شروع به تهدید کرد اما در واقع آن را بعد از جلسه اوپک در وین که بعد از جنگ یوم کیپور در ماه اکتبر تشکیل شده بود، به اجرا گذاشت. برای یک بار، نظام اطلاعاتی اسرائیل شکست خورد و نیروهای سوریه و مصر ارتش اسرائیل را شگفت زده کردند. با این حال بمحض اینکه اسرائیل زمینهای از دست رفته را باز پس گرفت و بر اوضاع مسلط شد، ایالات متحده هم قطعنامه آتش بس سازمان ملل را به تاخیر انداخت و این محرک تحریم شد. در همان زمان دیگر کشورهای عربی در اوپک مانند کویت و عراق، اعلام کردند که تولید را بمقدار ۵ درصد در هر ماه کاهش خواهند داد تا اسرائیل از سرزمینهای اشغالی عقب نشینی کند.
این باعث سراسیمگی خارقالعاده، در غرب شد، بیکاری رو به افزایش یافت، ساعات کاری کوتاه تر و صف های پمپ بنزین طولانی تر شد. اما در حقیقت، اینها نتیجه تحریم نبود. قبلا صف های طولانی در اوایل سال در ایالات متحده به دلیل اقدامات دولت فدرال برای کاهش مصرف نفت در صورت افت تولید در آمریکا، تشکیل یافته بود. (۱۵) خود تحریم تنها ۵ ماه به طول انجامید و هرگز به درستی هم اعمال نشد. هیچ یک از دیگر تولید کنندگان عمده نفت (به خصوص عراق و ایران) صدور نفت به امریکا را متوقف نکردند. حتی جریان نفت عربستان به امریکا از طریق تانکرها از بحرین ( از جایی که نفت ارتش ایالات متحده در ویتنام تدارک دیده میشد) محتاطانه ادامه یافت. در هر صورت، با توجه به نحوه کارکرد بازارهای نفت، تحریم فوری و بلافاصله، غیر ممکن بود، از آنجائیکه به مقدار قابل توجهی از نفت، در تانکر ها در حال حمل به امریکا بود. حتی تهدید کاهش ۵ درصد در ماه سایر کشورهای عربی، تنها پس از دو ماه ( اواسط ماه دسامبر ۱۹۷۳ ) کنار گذاشته شده بود.
با وجود اینکه نماینده نیکسون، هنری کیسینجر در خاطرات خود ثبت کرده که ناتوانیش برای باور واقعی بودن تحریم نفتی « اشتباه » بود، بسیاری از مفسران این تفسیر را به چالش کشیده اند. طبق گفته زکی یمانی وزیر نفت معروف عربستان سعودی و مذاکره کننده اوپک، در آن زمان ایالات متحده در واقع خواستار افزایش قیمت بود. هم آن زمان و هم حالا، قیمت بالاتر نفت به آنها امکان دستیابی به سود کافی برای سرمایه گذاری در تولید « نفت تنگ » در امریکا را میدهد. یمانی در ابتدا واقعا باور نمیکرد که آمریکا با این افزایش قیمت همراه بوده باشد، چنانکه به او گفته شد که با شاه ایران دیدار کند که به او گفت که آمریکایی ها خواهان افزایش قیمت نفت اند. در مصاحبه ای با دو روزنامه نگار گاردین در سال ۲۰۰۱ او اعلام کرد که در سال ۱۹۷۳،
« من صد درصد مطمئن هستم که آمریکایی ها پشت افزایش قیمت نفت بودند. در آن زمان شرکت های نفتی با مشکلات جدی روبرو بودند، آنها مقدار زیادی پول قرض گرفته بوند و به قیمت بالای نفت نیاز داشتند که آنها را نجات دهد.» او می گوید که نحوه رفتار شاه ایران، او را متقاعد کرد که در یک روز بسیار مهم در سال ۱۹۷۴ از دیدگاه عربستان که گویا بالا بردن قیمت نفت میتوانست برای اوپک به دلیل ناخشنودی ایالات متحده خطرناک باشد، فاصله بگیرد، برای جا انداختن قیمت های بالاتر نفت « ملک فیصل مرا به پیش شاه ایران فرستاد، که گفت « چرا شما مخالف افزایش قیمت نفت هستید؟ این چیزی است که آنها میخواهند، میتوانید از هنری کیسینجر بپرسید، کسی که خواهان افزایش قیمت بالاتر است ». یمانی ادعا می کند که آنچه او برای مدتی طولانی باور داشت خود را به تازگی در صورت جلسه محرمانه در یک جزیره سوئدی، که در آن مقامات بریتانیا و ایالات متحده با هماهنگی یکدیگر برای ۴۰۰ درصد افزایش قیمت نفت تصمیم گرفتنه بودند، اثبات کرد. (۱۶)
هیچ کس این صورت جلسه را ندیده است اما برای این ملاحظات یمانی حمایت ضمنی وجود دارد. در یک نشست اوپک در الجزایر در سال ۱۹۷۲ مشاور انرژی نیکسون جیمز ایکینز، پیشنهاد افزایش تا ۴ دلار یا ۵ دلار برای هر بشکه (معادل افزایش ۴۰ درصد در زمان خود ) را داده بود. شاه ایران، قویترین حامی ایالات متحده در اوپک، در واقع از هل دادن قیمت به ۲۰ دلار جانبداری کرد و این خود یمانی بود که قیمت « میانگیر» ۱۱دلار افزایش حدود ۴۰۰ درصدی را تعیین کرد.
مشکل برای ایالات متحده اینست که امروز دیگر آنچنان دوستان زیادی که قادر یا مایل به انجام چنین کاری باشند، وجود ندارد. در دوره های گذشته، زمانی که قیمت نفت کاهش می یافت عربستان سعودی اولین کشوری بود که همواره تولید را کاهش میداد. مهمتر اینکه، پادشاهی سعودی صاحب ۲۵ درصد ذخایر نفت جهان و ۸۵ درصد ظرفیت تولید مازاد را دارد. قبلا، از این، از ظرفیت تولید مازاد استفاده کرده اند، و اگر هم نکرده اند، خود داشتن ظرفیت تولید مازاد، سبب نسبتا ثابت ماندن قیمت ها بوده است. با این حال، در سال ۲۰۰۱ عربستان سعودی وقتی تولید را بخاطر بالا نگه داشتن قیمت آن کاهش داد، متوجه شد که سهم بازار خود را به سادگی به دیگرانی که قیمت را بالا نبرده بودند، از دست داده است. در نتیجه عربستان سعودی دیگر حاضر نیست که مخزن ایجاد ثبات قیمت برای برآوردن خواست ایالات متحده بشود. برای عربستان ادامه اینکار ظاهرا دیگر صرف نمیکند. با این حال، مسائل حتی به مراحل بالاتری نیز رسیده است. عربستان نه تنها تولید خود را کم نکرده است، بلکه از آغاز افت قیمت ها، تولید را نیز افزایش داده است. این سیاستی است که عربستان سعودی موفق شد در ماه نوامبر، بقیه باشگاه اوپک را علیرغم این واقعیت که همه آنها قیمت های بالاتر را برای تراز بودجه خود ترجیح می دادند، به همراه خود بکشاند. برای بیشترین زمان شش ماه گذشته، تولید اوپک بالاتر از حد سهمیه اعلام شده خود بوده است. از قضا. این سیاست یادآور انحصار نفت استاندارد راکفلر در دوره رونق نفت آمریکاست که از ذخایر خود برای کاهش قیمت و ورشکسته کردن رقبای خود استفاده کرده و سپس تولید آنها را به قیمت حراج شده خریداری میکرد. عربستان سودی ممکن است که برنامه ای برای خرید ظرفیت تولیدی دیگران نداشته باشد، اما آنها یک بار برای همیشه، برای از بین بردن « نفت تنگ» در امریکا (از جمله شیل) تلاش قاطعانه و استراتژیکی را در پیش گرفته اند، حتی اگر این به معنای پائین بودن قیمت برای یک دوره معین بوده باشد.
پیامد ها برای تولیدکنندگان نفت
دیگر اعضای اوپک چاره ای جز از دنباله روی، ندارند. بسیاری از مفسران، اوپک را عنوان یک کارتل توصیف میکنند، اما هرگز چنین نبوده از آنجائیکه هرگز شامل تمام تولید کنندگان عمده نفت ( به عنوان مثال ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی / روسیه). نبوده است. این باشگاهی ست که در شرایط کاملا متفاوت از امروز، زمانی که اقتصاد جهانی پررونق بود، بنا شد. در واقع بسیاری از مفسران که هنوز آن را یک کارتل مینامند همزمان از بی تاثیری آن صحبت میکنند. به نظر نمی رسد که آنها متوجه تناقض گویی خود شده باشند. در واقع تولیدکنندگان اوپک برای مدتی ست که متوجه شده اند که دیگر در موقعیت خوش شانس سالهای ۶۰ و حتی ۷۰ میلادی نیستند. با این حال آنها هیچ گزینه بجز دنبال روی از اصرار عربستان که اگر تولید اوپک برای افزایش قیمت کاهش یابد، دیگر تولیدکنندگان غیر اوپک به سادگی شکاف موجود را همانطوریکه در ۲۰ سال گذشته انجام داده اند، کماکان پر خواهند کرد. به طور خلاصه، اوپک قادر به انجام کاری دیگری بجز تولید همان سهمیه علیرغم فشار فزاینده بر روی خیلی ها، نیست.
قیمت پایین برای عربستان سعودی بدون درد نبوده است. از سال ۲۰۰۵ ملک عبدالله، نگران تهدید به سلطنت از سوی جوانان خود بوده است، بیشتر از هر پادشاه قبلی برای ایجاد طرح هایی که برای سعودی ها شغل بسازد (به جای تکیه بر کارگران خارجی که در گذشته انجام شده ) کار انجام داده است. او ۱۱۲ میلیارد دلار برای برنامه های اجتماعی در سال ۲۰۱۱ هزینه کرده است. (۱۷) این تا حدودی به رسمیت شناختن این حقیقت بود که بسیاری از مردان بیکار جوان سعودی به جنبش جهادی در سراسر جهان میپیوستند (نگاه کنید به مقاله همراه این شماره ) و تا حدودی نیز به رسمیت شناختن این حقیقت که چیزی فراتر از وجود نفت برای حفظ پادشاهی در آینده لازم مینماید. این به این معنی است که هزینه های دولت بیشتر از همیشه شده است و به همین دلیل در اواخر ژوئن ۲۰۱۴ وزیر نفت، علی ال نعیمی، با صدای بلند اعلام کرد که ۱۰۰ دلار برای هر بشکه قیمت عادلانه ای ست. عربستان سعودی دارای ذخایر عظیم مالی ست ( تخمین زده میشود که بین ۵۰۰ تا ۹۰۰ میلیارد دلار بوده باشد ) حاکمان عربستان به این ترتیب آماده اند اگر قیمت هر بشکه ۶۰ دلار بماند با کسری بودجه ای که پیش بینی می شود ۱۴ درصد باشد،، مدتی بسر کنند تا باعث حتی درد سر بیشتری برای رقبای خود شوند. رژیم ریاض هیچ بدهی دولتی نداشته بنابراین اخذ وام از بازارهای مالی بین المللی بدون مشکل خواهد بود. در یک چرخش تمام عیار وزیر نفت، علی ال نعیمی حالا میگوید که او آماده است تولید نفت را در همین سطح نگه دارد حتی اگر قیمت نفت به ۲۰ دلار هر بشکه افت کند. (۱۸) این هیچ پهلوان نمائی دروغینی نیست از آنجائیکه هزینه تولید نفت عربستان کمتر از ۱۰ دلار برای هر بشکه است. کمتر کشوری ست که بتواند به مقابله با آن برخیزد. (۱۹)
این به این معنی است که نمودار زیر (که یکی از نمونه های قیمت نفتی ست که هر کشور در جهت نیاز به تراز بودجه خود - نمونه های دیگری وجود دارد که همه آنها در ریز ارقام موافقت ندارند) نیاز به تفسیر محتاطانه دارد. با این حال به عنوان یک راهنمای عمومی این نمودار نشان می دهد که هیچ تولید کننده ای نیست که بتوان گفت با قیمت زیر ۶۰ دلار خوشحال باشد
http://www.leftcom.org/files/oil%20price.png
تاثیر قیمت پایین نفت بر برخی از کشور ها نسبت به کشورهای دیگر متناسب نیست. نیجریه و ونزوئلا خیلی بیشتر وابسته به درآمد نفت اند و بحران در این کشور ها خیلی بیشتر جان فرسا خواهد بود. نیجریه، اخیرا خود را به عنوان بزرگترین اقتصاد آفریقا اعلام کرده اما کاهش قیمت نفت به درآمد حاصل از صادرات آن صدمه زده است ( نفت ۹۰ درصد از درآمد حاصل از صادرات را تشکیل میدهد )، درآمد دولت ( که ۶۰ درصد آن را نفت شامل میشود ) و ارزش ارز (نایرا ) با وجود ۸ درصد کاهش، بسرعت در حال سقوط است. در ونزوئلا، جائیکه در آن برنامه های رفاه اجتماعی بر قیمت بالای قبلی تنظیم شده، حسی وجود دارد که چیزی از دست داده خواهد شد. نفت ۹۶ درصد از درآمد حاصل از صادرات را تشکیل میدهد، تخمین زده میشود که هر یک دلار افت در قیمت نفت برای ونزوئلا مستلزم ۷۰۰ میلیون دلار هزینه باشد. برخی از تحلیلگران خاطر نشان میکنند که ونزوئلا نیاز به قیمت نفت بالاتر از ( ۱۳۰ دلار ) بیشتر از آنچه جدول بالا نشان می دهد، دارد. علاوه بر این، سوء مدیریت اقتصادی دولت مادورو در مورد تورم و لوازم عمومی بدان معنی است که به نظر می رسد برای به اصطلاح « انقلاب بولیواری » دوران سختی پیش روست. (۲۶)
با وجود شواهد ارائه شده در اینجا، برخی هنوز باور ندارند که انگیزه رژیم عربستان به سادگی اقتصادی باشد. پر سر و صدا ترین اینها از آن دیوید گاردنر از نشریه تایمز مالی ست. او استدلال می کند که هدف اصلی آن، ایران بوده و انگیزه آن، دین است.
نفرت غریزی ملت وهابی از رقبای شیعه خود باید به این معادله اضافه شود
... بیشترین تهدید رقیب منطقه ای آل سعود و حکومت مطلقه اسلامی سنی آن، از طرف ایران است که از حمله به عراق سال ۲۰۰۳ به رهبری ایالات متحده و تشکیل دولت شیعه در آنجا، محور شیعه عرب بوده که از بغداد تا بیروت، و با نفوذ بیش از حد در کشورهای همسایه عربستان یمن و بحرین، شکل داده شده است.
واقعیت، جنگ مشترک ایران و آمریکا بر علیه یک دشمن وهابی - سنی در سوریه و عراق، یعنی داعش غیر قابل انکار است و بعید است که از چشمان رژیم عربستان بدور مانده باشد. اما نخبگان حاکم تا آن حد احمق نیستند که فکر کنند که کاهش قیمت نفت، میتواند رژیم ایران را پایین بکشد (هر چند ممکن است که آیت الله ها را به این فکر بیندازد که ارسال کمک های گسترده مالی به متحدان خود در سوریه، عراق، یمن لبنان را کاهش دهند). و این حتی ممکن است بر ضد خود عمل کند. اگر گزینه ایرانی ها با توجه به کاهش درآمدهای نفتی محدود شود این میتواند رژیم ایران را مجبور به انجام معامله روی برنامه هسته ای با غرب کرده و به این ترتیب تحریمها برداشته شود. این منجر میشود که ایران از سرمایه گذاری غرب بهره مند شود و تا حد زیادی موقعیت امپریالیستی خود را تقویت کند. « اصلاح طلبان» در ایران ( کسانی که به دنبال معامله با غرب اند) همچنین فکر می کنند که سیاست نفتی عربستان سعودی بر علیه آنها ست. رئيس جمهور روحانی کاهش قیمت نفت را تحت « خیانت»، (بدون تعیین خائن و یا عمل انجام شده) محکوم کرد، بدون شک موقعیت دولت او ضعیف تر شده است ( او سعی کرده است که با انجام اصلاحات اقتصادی به خنثی سازی برخی از حماقت هات ریاست جمهوری قبلی احمدی نژاد دست زند، اما قیمت جدید نفت این امکان را همانطوریکه جدول بالا نشان می دهد تضعیف کرد). به طور خلاصه، این می تواند در هر دو جهت پیش رود. روحانی ممکن است با آمریکا معامله را انجام دهد اما به همان اندازه عدم درآمد ممکن است او را فلج کرده و درب را بسوی تندروها (در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) باز کند (۲۱) که فقط منتظر فرصتی اند که از دست او خلاص شوند. ایران می خواهد و نیاز دارد که قیمت نفت به سطح قبلی بازگردد اما فعلا زندانی تصمیم اوپک بوده و هر گونه گسست با اوپک تنها اوضاع صنعت نفت ایران را بدتر خواهد کرد.
تهدید برای امپریالیسم روسیه
فراتر از اوپک, مورد خاص روسیه است. روس ها نیز در ابتدا به نظر رسید که تولید نفت را افزایش داده باشند و از طریق لوک اویل، شرکت اصلی نفت، از مواضع دولت های اوپک با عدم کاهش تولید در تابستان، با احتیاط پشتیبانی دیپلماتیک کردند. به نظر می رسد که آنها نیزدر دراز مدت، نفت شیل در ایالات متحده را تهدید دیده و به این دلیل در ابتدا با سیاست عربستان بر عدم واگذاری زمین به دیگران همراهی کردند. هر چند از لحاظ اقتصادی این یک بازی خطرناک برای رژیم پوتین بود. روسیه بسیار بیشتر از آنچه بنظر میرسد وابسته به درامد حاصل از صادرات نفت است (بر عکس گاز که قیمت آن نیز، در حال حاضر افت کرده ودر بازار NYMEX به کمترین رکورد خود رسیده است). روسیه ۳۳ درصد از ارز خود را از فروش نفت خام و همچنین حدود نیمی از همین رقم را دوباره از فروش فرآورده های نفتی تصفیه شده، کسب میکند. روسیه به لطف تحریم ها، در حال حاضر به اندازه کافی با مشکلات اقتصادی که گفته میشود سبب از دست دادن سالانه ۴۰ میلیارد دلار - تا ماه نوامبر - بوده است. (۲۲ ) فشار اقتصادی به سبب تحریم ها و کاهش درآمد نفت، منجر به دوری جستن از روبل شده که تنها چند ماه پیش در بازار ارز خارجی شناور شده بود. بیشترین دلیل این دوری جستن اینست که روس ها فروش خود را به دلار انجام میدهند. بانک مرکزی دارای ذخایر ارزی ست اما حاضرنیست که از آنها برای حمایت از ارز خود استفاده کند. به جای آن تصمیم گرفت به افزایش نرخ بهره به ۱۷ درصد دست زند، اما این کار با کاهش ارزش روبل کمک چندانی نکرد که ارزش آن در دسامبر ۲۰۱۴ به ۵۰ درصد ارزش اکتبر آن سقوط کرد.
روسنفت، شرکت ِ نفت ِ به شدت مدیون روسیه، خواسته است که ۴۰ میلیارد دلار از سپرده ذخایر دولتی روسیه قرض بگیرد که داده نشد. به جای آن، اوراق قرضه، ارزیابی شده به روبل، به ارزش 11 میلیارد دلار صادر شد که باور عمومی بر این است که تنها بزرگترین بانک های دولتی آنها را خریداری کرده اند. به گفته سرگئی گوریف، این با برخی از کارکرد شیوه های مشکوک مالی همراه بوده است. سرمایه گذاران برای روسنفت نه تنها نرخ بهره بسیار پایین و مسخره را اعمال کردند بلکه سپس اجازه داده شد که از اوراق قرضه به عنوان وثیقه برای قرض گرفتن پول حتی بیشتری استفاده شود. (۲۳) روسیه هیچ کسری بودجه ندارد اما دارای بدهی تاریخی است. سررسید ۱۲۰ میلیارد دلار از این بدهی در سال ۲۰۱۵ میباشد، جای تعجب نیست که سازمان رتبه دهی، رتبه بندی اعتباری مستقل روسیه را به سطح بدهی های سوخته کاهش داده است. تعجب آور نیست که در ماه نوامبر روس ها رویه خود را نسبت به قیمت نفت تغییر داده باشند وقتی که بدون موفقیت تلاش کردند که نوعی از کاهش تولید در جلسه اوپک را اعلام کنند.
به گفته پوتین تمام ماجرا کمتر به اقتصاد ربط دارد تا به توطئه غرب (همراه با تحریم) که یک بار دیگر قدرت و نفوذ روسیه را کاهش دهد. تنها ماه ژوئن گذشته بود که پوتین تعهد به اتحادیه اقتصادی اوراسیا در آستانه (پایتخت قزاقستان) با قزاقستان و بلاروس را امضا کرد. این یکی پاسخ به تحریم های اعمال شده توسط غرب بود. در تئوری، اجازه حرکت آزادانه نیروی کار، سرمایه و کالا را بین کشورهای عضو تأمین میکند اما باور بر این است که به طور عمده به نفع روسیه خواهد بود از آنجائیکه از وزنه اقتصادی قویتری برخوردار است. (۲۵) اما روسیه با ایستادگی خود، همچون قدرت امپریالیستی دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق، ضربات خرد کننده ایی را با کاهش چشمگیر ارزش روبل متحمل شده است. بلاروس که ۵۹ درصد از واردات و ۳۵ درصد از صادرات خود را با روسیه انجام میدهد، در حال حاضر قربانی ممنوعیت تلافی جویانه پوتین برای واردات مواد غذایی از غرب است. در حال حاضر به درجه ایکه ارزش روبل روسیه کاهش یافته مجبور به افزایش نرخ بهره به ۵۰ درصد و تحمیل ۳۰ درصد مالیات روی خرید ارز خارجی برای نگه داشتن ارز خود شده است. با وجود این اقدامات شدید، هنوز هم ارزش آن ۱۳/۳ درصد کاهش یافته است. تنها این نبود. همه کشورهای « استان » به غیر از ترکمنستان شاهد افت ارزش پول خود بودند که قزاقستان با سقوط ۱۵/۲ درصد، در صدر جدول قرار دارد. لئوی مولداوی ۱۷/۱ درصد کاهش یافت. تنها تسلی برای کرملین این بود که دولت های خصمانه، مانند گرجستان ( ۸/۷ درصد ) و اوکراین ( ۴۷/۹ درصد ) نیز به گرداب افت ارز کشیده شدند.
شکی نیست که سال ۲۰۱۵ برای روسیه تلخ خواهد بود. حتی متحد ( سابق ؟) پوتین، الکسی کردین، پیش بینی کرده است که روسیه با یک « بحران تمام عیار اقتصادی در سال آینده » روبرو خواهد شد. او پیش بینی کرده که اگر قیمت نفت ۶۰ دلار برای هر بشکه باقی بماند، اقتصاد روسیه با انقباض۴ درصدی روبرو خواهد شد. ( بانک مرکزی روسیه در واقع پیش بینی کرده که رقم فوق ۴/۷ درصد خواهد بود). فعلا تا حالا بانک مرکزی به قید وثیقه بانک تراست را (با تزریق ۲ میلیارد دلار به آن) نجات داده و برای ۱۸ میلیارد دلار سرمایه گذاری مجدد در بخش مالی برنامه ریزی کرده است. (۲۶) حتی علی رغم فقیر شدن الیگارش های لندن نشین و ضجه از دست دادن صدها میلیون در اثر سقوط روبل، پوتین همچنان سعی میکند ظاهر شجاع خود را حفظ کند. هر چند بهتر میبود که اینها سکوت میکردند از آنجائیکه در این دولت بخصوص رژیم سرمایه داری فعلی روسیه، از دست دادن حمایت دولت (و حمایت پوتین) می تواند پر هزینه باشد، همانطوریکه زندان شدن سالیان میخائیل خوردوسکی ثابت کرد. پوتین هنوز هم محبوب است، سوار بر این واقعیت که زندگی در روسیه به طور چشمگیری از سالهای مصیبت بار یلتسین بهتر شده است. پوتین با روایت ملی خود، در بازگرداندن غرور روسی با مداخله خود در اوستیای جنوبی، آبخازیا و در حال حاضر با الحاق کریمه، سالها عقب نشینی روسیه در برابر پیشرویهای متکبرانه هر چه بیشتر کشورهای غربی را، معکوس کرد. شکی نیست که این سیاست، و همچنین حمایت از نهادهای جدایی طلب در شرق اوکراین، محبوبیت او را افزایش داد. او در این بازی تمام مشکلات قریب الوقوع اقتصادی را به گردن غرب خواهد انداخت. او در یک کنفرانس مطبوعاتی اخیر این سرزنش را شروع کرد
... او روسیه را با یک خرس مقایسه کرد…... « آنها همیشه سعی خواهند کرد که آن را به زنجیره ببندند، » او گفت. « به محض اینکه آنها در انجام این کار موفق شدند، آنها نیش و پنجه آنرا خواهند درید. » او سپس ادامه داد که آنوقت، چیزی جز یک « حیوان مومیایی شده » باقی نخواهد ماند.
نجواهای نومیدانه ایکه برای کرملین نشان از نوعی حقیقت است. پوتین نمی تواند از این بازی مخاطره آمیز، چه سیاسی و یا اقتصادی عقب نشینی کند. او روی تفرقه بین اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا برای موفقیت نهایی حساب باز کرده است، اما به طور فزاینده ، مخالفان خود را به نزدیکی با یکدیگر سوق میدهد. این یک بازی خطرناک است و سقوط قیمت نفت ممکن است تهدیدی برای فرو ریختن کل عمارت اقتصادی باشد. با این حال در مواجه با تخمین انقباض ۵ درصد اقتصاد برای سال آینده ( و ۳ درصد بیشتر برای سال بعد) ، سخنگوی طرفدار پوتین فقط با بالا انداختن شانه ها می گوید که روس ها در گذشته از شرایط بدتر از این هم، رنج برده اند. رویهم انباشته شدن طوفان اقتصادی، چیزی را برای متوقف کردن جنگ در شرق اوکراین یا باز کردن چشم انداز مذاکرات به ارمغان نخواهد آورد. و با رکود اقتصاد جهانی که منجر شده تمامی رهبران سیاسی به طور فزاینده به دنبال پناه گرفتن در لفاظی های ملی شوند، تنش در سال ۲۰۱۵ تنها می تواند بیشتر شود.
و عواقب برای اقتصاد جهانی؟
از آنجائیکه هدف ِ اصلی عربستان سعودی، کاهش تولید شیل در ایالات متحده بوده، سوال اینست که تا چه اندازه، سیاست ِ اوپک ِ عربستان برای تولید شیل خطرناک بوده است ؟ روزنامه نگاران در این مورد به همان اندازه سرمایه گذاران به گمانه زنی دست زده اند. برخی با لاف و گزاف های ایدئولوژیک، استدلال می کنند که تولید شیل هنوز هم می تواند با قیمت ۵۰ دلار برای هر بشکه به دلیل پیشرفت های فنی جدید (اما نامشخص) سودآور باشد. دیگران اصرار دارند که کار برای شیل با قیمت کمتر از ۸۰ دلار یا هر آنچه آنها فکر می کنند، تمام است. نگرش ما آنچنان که در مقاله قبلی در مورد این مطلب بیان کردیم، ما را به سوداگری که در آغاز این مقاله ذکر شد، بر میگرداند.
حتی استقلال از انرژی که بسیار در بوق و کرنا دمیده شده، با توجه به خوش بینانه ترین پیش بینی ها، در زودترین زمان ممکن که در سال ۲۰۵۰ به دست خواهد آمد، به نظر می رسد بیشتر سراب باشد تا امید. دیدن گاز شیل به عنوان یکی دیگر از حباب های سوداگرانه در ایالات متحده چندان مشکل نیست. در واقع، به لطف ذینفع بودن سرمایه های مالی سوداگرانه در وال استریت، در داده های اطلاعاتی در مورد ذخایر گاز شیل ممکن است تا حد ۴۰۰ درصد اغراق شده باشد.
تقریبا به طور قطع پشت شادی و سرخوشی در مورد بهره برداری از ذخایر گاز شیل این واقعیت پنهان مانده که تولید فعلی تنها از دو ناحیه از ذخیره نفت شیل (شیل باکن در داکوتای شمالی و مونتانا و ذخیره عقاب فورد در تگزاس)، و پنج ناحیه دیگر از گاز شیل سرچشمه میگیرد که اوج تولید در مناطق بسیار محدود متمرکز است.(۲۸)
به طور خلاصه، انقلاب شیل آنطوریکه مروجین آن میخواهند به ما به باورانند، نه آنچنان گسترده است و نه آنچنان دارای عمق (۲۹) به نظر می رسد که کارشناسان درگیر این مسله، بر این باورند که درگیری خونین در پیش است (به عنوان مثال در میان برخی تولیدکنندگان ورشکسته شیل) به همان شیوه سنت قدیمی در ایالات متحده که رقبای کمتر مدیون، سرمایه دیگران را به قیمت نازل میخرند.
در صنعت نفت شیل ایالات متحده، جائیکه رشد در آن، از طریق استقراض بدست آمده، شرکت پیرس هاموند سیمونز، بانک سرمایه گذار، می گوید « شرکت هایی که دارای دارایی های خوب بوده اما ترازنامه خوبی ندارند » به احتمال زیاد اموال آنها به رهینه گرفته خواهد شد. شرکت های نفتی بزرگ در حال بررسی اهداف بالقوه اند، امیدورند که با استفاده از قدرت مالی خود، دارایی های شرکت ها را با قیمت مناسب بدست آرند. (۳۰)
به عبارت دیگر ما در آستانه دور بعدی بازی تاریخی سرمایه داری انحصاری نفت قرار داریم. شرکت های نفتی بزرگ تلاش خواهند کرد که مشکلات را روی دوش شرکت های خدماتی صنعت نفت بگذارند. بهترین چیزی که کمپانی های عمده نفت ( انحصار) دارند اینست که کارهای واقعی را به تعداد زیادی از شرکت های کوچکتر کنترات میدهند و سپس وقتی اوضاع بحرانی میشود زیر پای آنها را خالی میکنند. بریتانیا باید گوش بزنگ تعداد زیاد بیکار سازی و کاهش دستمزدها در مکان هایی مانند آبردین که در آن بسیاری از این پیمانکاران اسکان دارند، باشد. این نیز به نوبه خود موجب تمرکز سرمایه در شرکت های تدارکاتی خواهد شد.
حالا بسیاری هم در باره مزایای سقوط قیمت نفت صحبت میکنند. در صدر اینها کریستین لاگارد از صندوق بین المللی پول میباشد. او استدلال می کند همانطوریکه آخرین بار قیمت نفت بین سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ و یا در سال ۱۹۸۶ سقوط کرد، افزایش ۰/۶ رشد جهانی از محسنات اقتصادی قیمت پایین نفت برای دو سال آینده خواهد بود ( مللی مانند هند و چین صادر کنندگان غیر نفتی و همچنین « مصرف کنندگان » غربی که با تورم پایین تر رو به رو خواهند بود از جمله گروهایی اند که در این ذینفع خواهند بود ). بهرحال کسانی هم هستند که فکر میکنند که اینبار همه چیز می تواند متفاوت باشد. در واقع اگر جهان وارد یک دوره رکود یا سقوط قیمت در پی سقوط قیمت کالا در سال ۲۰۱۴ شود، در آنصورت هیچ انگیزه ای برای مصرف نخواهد بود از آنجائیکه تورم، آنطوریکه معمول است از پس اندازها تغذیه خواهد کرد. اگر این اتفاق بیافتد آنوقت رشد اقتصادی و سرمایه گذاری ناچیز خواهد بود. از آنجائیکه مقدار بدهی هایکه جهان را از سال ۲۰۰۷ در خود غرق کرده، نه تنها کاهش نیافته بلکه در واقع به دو برابر یعنی به ۶۰ تریلیون دلار رسیده است.(۳۱) بدون تورم و رشد ناچیز (بازارهای مالی در حال حاضر متوجه شده اند که بسیاری از رشد فعلی چین بر روی تامین مالی ناپایدار شرکت های ورشکسته بنا شده است) دیدن این که چگونه این روند می تواند معکوس شود دشوار است.
دوباره میرسیم به سوال اصلی در مورد سوداگری. با توجه به اینکه بحران پایه ای افت نرخ سود تنها می تواند از طریق یک کاهش ارزش عظیم سرمایه صورت گیرد و هیچ صاحب سرمایه به طور طبیعی نمیخواهد که به انجام اینکار مبادرت ورزد ( اما میخواهد که دیگران اینکار را انجام دهند ) گزینه های سرمایه گذاری سود آور محدود میشود. از این رو سرمایه در تلاش برای رسیدن به حداکثر سودآوری، از یک صنف به صنف دیگر تغیر جهت میدهد. این موضوع توضیح میدهد که چرا ارزش بازار سهام کماکان مسخره وار بالا باقی مانده است حتی اگر هم هیچ عملکرد اقتصادی واقعی برای توجیه شاخص فعلی وجود نداشته باشد. تولید شیل شروع به ثبت رکود کرده است.
بسیاری از سرمایه گذاری در محاق باقی مانده اند. اما افت نزدیک به ۵۰ درصد قیمت نفت از تابستان امسال، سبب از بین رفتن حداقل ۱۲/۷ میلیارد دلار از ارزش دارایی های سهام خصوصی شده است، بر اساس حرکت سهام نه شرکت اکتشافی و تولیدی که برخی از بزرگترین شرکت های انرژی که در بازار سهام معامله میکنند را نمایندگی میکنند. (۳۲)
اینهم از سرمایه گذاری مستقیم، اما عواقب گسترده تر سقوط قیمت نفت در این حباب سوداگرانه اخیر چه هستند؟
روی بورس افتادن شیل بر اساس قرض بنا شده است. شرکت ها طبق معمول، بیشتر از درآمد، روی حفاری و تکمیل چاه ها، هزینه کرده اند و تولید کنندگان نفت و گاز در ایالات متحده، تنها در طول دهه گذشته تقریبا معادل ۱۶۳ میلیارد دلار اوراق قرضه با عملکرد بالا صادر کرده اند. برخی، نسبت به دیگران، خیلی بیشتر روی بدهی ها حساب باز کرده اند،
بدهی ها با عملکرد بالا، همانطور که در بالا ذکر شد نام جدید برای « اوراق قرضه بنجل » میباشد. مسئله در این خواهد بود که چه کسی تاوان اوراق بدون بازدهی را خواهد پرداخت. از آنجائی که بانکها تمایلی به مخاطره انداختن موجودیت خود برای حمایت از شیل ندارند، در نتیجه این چالش به عهده صاحبان سهام خصوصی و صندوق های تامینی واگذار شده است.
برخی از صندوق های تامینی قبل از ثبت قیمت نفت، دچار مشکل بودند.
صندوق های تامینی، بشدتی که بعد از بحران مالی تا حالا دیده نشده بود در حال تعطیلی و بسته شدن اند. طبق صندوق تحقیقات صندوق های تامینی در نیمه اول امسال ۴۶۱ عدد از این صندوق ها تعطیل شده اند.
و بسیاری از این ها به سوداگری در استخراج انرژی مربوط اند.
بدهی های سوداگرانه – رتبه بندی شده انرژی، سود منهای۵/۲۷ در صد را تا حالا ثبت کرده اند.
در نتیجه
با نزدیک شدن آخر سال و عدم چشم انداز ثبات قیمت ها، سرمایه گذاران بزرگ اوراق بهادار، دارند خود را از معرض ریسک وابسته بودن به شرکت های انرژی در بازار ۱/۳ تریلیون دلاری بدهی های بنجل رتبه بندی شده امریکا، خلاص میکنند. (۳۵)
و این در تاریخ ۳ دسامبر، قبل از کاهش حتی بیشتر قیمت نفت بود. با توجه به سطح بدهی ها به احتمال زیاد، زیر قیمت فروختن های بیشتر و یا حذف شدن از لیست بدهی ها را، به دنبال خواهد داشت، آنطوریکه تریسی الووی، توضیح می دهد.
سرمایه گذاران اشتیاق زیادی برای تجزیه و تحلیل منابع خود برای تعهدات با وثیقه وام ها (ت ب و) نشان میدهند. ت ب و یک نوع اوراق قرضه ای است که وجوه در گردش از طریق وام هایی که به شرکت های بسیار مدیون داده شده را یکی کرده و سپس آنها را نسبت به ریسک آن، به تکه های کوچک تقسیم میکند. اوراق بهادار با پشتوانه رهن تجاری( ا ب پ ر ت )، که وام های املاک تجاری مانند دفاتر خدمات صنعتی را یکپارچه میکند همچنین تحت بررسی می باشند. ۲۵ معامله ا ب پ ر ت به ارزش ۲۵۱ میلیون دلار برای وام مسکن در صخره باکن در داکوتای شمالی – جائیکه عملیات حفاری شیل رو به افت بوده - طبق تخمین مورگان استنلی.
فشار برای شناسایی و به طور بالقوه، خلاص شدن از دست بدهی های مربوط به انرژی، به احتمال زیاد با نزدیک شدن پایان سال بدرجه ایکه مدیران سرمایه، اوراق بهادار را برای بررسی سرمایه گذاران آماده میکنند - فرایندی که به عنوان تزیین پنجره شناخته میشود - احتمالا افزایش خواهد یافت.
بطور خلاصه آنها تلاش میکنند که تصویری روشن تر از آنچه واقعا وجود دارد، ارائه دهند. در واقع به هم وصل بودن درونی شرکت های انرژی، صندوق های تامینی، سهام خصوصی و سرمایه گذاران نهادی, همه نشانگر سرمایه داری مالی مدرن، رو به یک بحران گسترده تر مالی دارد. آنطوریکه رالف اتکینز در تایمز مالی خاطر نشان میکند:
آنچه که ممکن است توفان محلی به نظر آید، در حال گسترش است. بطوریکه در رده دارایی ها، اوراق قرضه با عملکرد بالا از دست یازیدن به سود ناامید شده است. خطر در انتقال گسترده تر به بازار سهام و دیگر دارایی ها نهفته است. (۳۶)
حدود یک ششم بازار مشتقات ملی جهان با مبلغ کل ۲۳۶/۸ میلیارد دلار بصورت اوراق قرضه با عملکرد بالا، مربوط به انرژی ست. با نفت شیل، سودی که قرار بود این بازار ها بسازند، ممکن نیست و فقط منجر به ورشکستگی ست. موضوع عواقب فاجعه بار گسترده تر مالی آن تا چه حد جدی خواهد بود، قابل بحث است، اما یک چیز روشن است. هیچ سناریوی روشن و خوشی برای سرمایه داری جهانی ناشی از سقوط قیمت نفت وجود ندارد. و با جهان گرفتار در بدهی و رشد حداقلی، برای مانور در میان قدرت های امپریالیستی، گزینه های زیادی وجود ندارد. عربستان سعودی و پیروان عرب آن مجبورند که تولید نفت فعلی را نگه دارند و پوتین در اوکراین قادر به کوتاه آمدن نیست. بنظر نمی اید که کنگره ایالات متحده آماده انجام معامله هسته ای با ایران باشد همانطوریکه تندروهای ایرانی نیز خواهان آن نیستند. با آشفتگی در خاورمیانه، باید انتظار داشت که همان فجایع انسانی که بعد از بهار عربی سال ۲۰۱۱ شاهد بودیم تکرار شوند . نفت در حال حاضر ممکن است ارزان باشد اما هزینه ادامه سرمایه داری برای بشریت، بسیار گران است.
جاک
۸ ژابویه ۲۰۱۵
یادداشتها
(۱) https://www.iea.org/oilmarketreport/omrpublic/ برخی از تحلیلگران به نظر نمی رسد با این ارقام مکافق باشند (نگاه کنید به براد پلامر در http://www.vox.com/2014/12/16/7401705/oil-prices -falling) او این رقم را ۷۵ میلیون بشکه در روز میداند اما رقم اولی بنظر میرسد که تقریبا از تمامی منابع دیگر تائید شده باشد از جمله نمودار بالا که از مقاله دیگری از همین براد پلامر گرفته شده است!
(۲) http://www.bbc.co.uk/news/business-25805227
(۳) http://www.tradingeconomics.com/china/gdp-growth-annual
(۴) http://www.ft.com/cms/s/0/d62b80e6-8774-11e4-8c91-00144feabdc0.html#axz…
(۵) اگر حالا می خواهید نفت بخرید شما قیمت « درجا » را پرداخت میکنید . این قیمت واقعی برای تحویل فوری است و در این مکان مبادلات، « تعیین » میشود که احتمالا کلمه تعیین واژه درستی ست از آنجائیکه بریتیش پترولیوم و شل به تبانی برای تعیین قیمت بشیوه موافقت کارتل مابانه ، متهم شده اند. روجوع کنید به http://www.theguardian.com/business/2013/may/16/oil-price-fixing-crimin…
(۶) سرمایه گذاری های تامینی (مصون سازی) توسط مصرف کندگان بزرگ نفتی مانند خطوط هوایی نیز وجود دارد که برای اطمینان در برابر نوسانات قیمت نفت که ما تجزیه و تحلیل میکنیم، انجام میگیرد. اما اینها متفاوت از شرط بندی دلالان مالی ست.
(۷) http://www.wsj.com/articles/kkr-shale-investment-stumbles-1418865243
(۸ روجوع کنید به جان دارد در http://www.ft.com/cms/s/0/843b7f6e-29e3-11e4-8139-00144feabdc0.html#axz…)
(۹) روجوع کنید به http://www.leftcom.org/en/articles/2011-11-01/imperialist-manoeuvres-in…
(۱۰) لیست کامل الجزایر، آنگولا، اکوادور، ایران، عراق، کویت، لیبی، نیجریه، قطر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و ونزوئلا است.
(۱۱) http://www.leftcom.org/en/articles/2009-11-24/the-fall-in-the-average-r…
http://www.leftcom.org/en/articles/2012-09-24/the-tendency-for-the-rate…
(۱۲) http://useconomy.about.com/od/GDP-by-Year/a/US-GDP-History.htm
(۱۳) http://en.wikipedia.org/wiki/Petrodollar
(۱۴) http://www.ft.com/cms/s/0/574e879a-7708-11e4-944f-00144feabdc0.html#axz…
(۱۵) این از اندیشگاه جناح راست آمریکا فکر موسسه کاتو ست. آنها تقریبا معتقد به باور قرن نوزدهمی اند که سرمایه داری بازار آزاد هنوز هم می تواند به خوبی حتی در عصر امپریالیسم کار کند. با این وجود، این مقاله نه تنها یک منبع مفید برای اطلاعات مربوط به ۱۹۷۳سال است، بلکه تاکیدیست که چگونه سیاست های امپریالیستی نفت بیشتر بر مبنای ترس از آینده اتخاذ میشود تا از واقعیت های جاری. http://www.cato.org/publications/commentary/time-lay-1973-oil-embargo-r… برای برداشت رادیکال تر در 1973 دیدن ویدیو زیر (متاسفانه تفسیر تنها در فرانسه و آلمان) HTTP: // WWW .youtube.com / سازمان دیده بان؟ ویژگی = player_embedded & V = fQJ-0jAr3LQ مصاحبه با ایکینز، اکلاهما است به خصوص آشکار.
(۱۶) http://www.theguardian.com/business/2001/jan/14/globalrecession.oilandp…
(۱۷) http://www.ft.com/cms/s/0/27cbd5e0-7fa0-11e4-b4f5-00144feabdc0.html?sit…
(۱۸) نگاه کنید به « رهبر اوپک موکدا اعلام کرد این سطح تولید نفت را حتی اگر قیمت به زیر ۲۰ دلار برسد، حفظ خواهد کرد» فایننشال تایمز ۲۳ دسامبر ۲۰۱۴.
(۱۹) روجوع کنید به ستون سافلکس در فایننشال تایمز ۲۴ دسامبر ۲۰۱۴ .
(۲۰) آمار و ارقام در این بخش از کریس گیلز « هیچ تضمینی برای یک محرک سحرآمیز در عصر جدید قیمت پایین نیست» " فایننشال تایمز ۱۶ دسامبر ۲۰۱۴.
(۲۱) در موقع چاپ این مقاله روحانی آنها را متهم به فساد (به طور غیر مستقیم البته) کرده و پیشنهاد یک همه پرسی در مورد مسئله هسته ای را برای تضعیف اپوزیسیون پاسداران داده است.
(۲۲) آخرین ارقام از https://uk.finance.yahoo.com/news/russia-faces-oil-export-catastrophe-1…
(۲۳) سرگئی گوریو (استاد اقتصاد در علوم پو پاریس) « روسیه بدون داشتن هیچ ناخدایی مواجه با طوفان اقتصادی ست » فایننشال تایمز ۱۷ دسامبر ۲۰۱۴.
(۲۴) همانجا
(۲۵) روجوع کنید به « رنگ های اصلی » از جک فارچی در تایمز مالی ۱۰ ژوئن ۲۰۱۴
(۲۶) متحدین پوتین پیش بینی میکنند که یک بحران اقتصادی تمام عیار سال آینده بوقوع خواهد پیوست و خواستاربهبود روابط با غرب اند تایمز مالی ۲۳ دسامبر
(۲۷) تایمز مالی ۱۹ دسامبر ۲۰۱۴
(۲۸) روجوع کنید به http://www.leftcom.org/en/articles/2014-12-10/the-fall-in-the-price-of-…
(۲۹) معلوم است که ما در اینجا راجع به عواقب زیست محیطی وحشتناک تمامی اشکال استخراج « نفت تنگ » مانند شیل و ماسه تار و یا حتی استخراج آبهای عمیق صحبت نکرده ایم.فاجعه در آبهای عمیق افق میرفت که اتفاق بیافتد و افتاد و آخرین آن نیز نخواهد بود. روجوع کنید به
http://www.leftcom.org/en/articles/2010-06-09/bp%E2%80%99s-deepwater-ho…
(۳۰) http://www.ft.com/cms/s/0/67c7708a-851a-11e4-bb63-00144feabdc0.html#axz…
(۳۱) http://www.economist.com/content/global_debt_clock/
(۳۲) http://www.wsj.com/articles/kkr-shale-investment-stumbles-1418865243
(۳۳) http://www.ft.com/cms/s/2/1fedfe66-7f9b-11e4-b4f5-00144feabdc0.html#sli…
(۳۴) http://www.bloomberg.com/news/2014-12-19/meredith-whitney-s-hedge-fund-…
(۳۵) http://www.ft.com/cms/s/0/6156b79c-7af7-11e4-b630-00144feabdc0.html?sit…
(۳۶) http://www.ft.com/cms/s/0/353eace8-8608-11e4-b11b-00144feabdc0.html#axz…
