امروز (۲۱ ژانویه) سالگرد مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ است. او خواستار هیچ بنای یادبودی نبود ( او یک بار گفته بود: « مجسمه ها برای آنند که کبوتر ها بر روی آن برینند » ) او میخواست در کنار خانواده اش به خاک سپرده شود. با این حال استالین به عنوان دبیر کل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی، تشییع جنازه او را به رویداد نیمه مذهبی که نه تنها بی حرمتی به یاد مرده بود بلکه کیش شخصیت پرستی را بدعت گذاشت که بعد ها مشخصه دیکتاتوری استالین شد. جنازه لنین به خاک سپرده نشد و اینکه با این جسد که رنگ آن رو به زردی گذاشته، چه باید کرد، هنوز هم در داخل نخبگان حاکم که آرزوهای شوم خود را برای اهداف ملی گرایانه با استفاده از نام او دنبال میکنند، حل و فصل نشده است. مقاله زیر در واقع در سال های ۱۹۹۰ نوشته شده بود اما هرگز فرصت انتشار آن پیش نیامد، حتی به نظر می رسید که کاملا فراموش شده باشد. برای جبران آن، مناسبت امروز، فرصت خوبی ست.

سیاستمداران روسیه در مورد اینکه با جسد لنین چه کنند ،کماکان در نزاع لفظی اند. بیش از ۷۰ سال پس از مرگ او، جسد مومیایی او هنوز در میدان سرخ به نمایش گذاشته میشود. این آخرین چیزی ست که لنین میخواست. او نمی خواست که به یک قدیس تبدیل شود. رئیس جمهور طرفدار غرب روسیه، بوریس یلتسین برای خلاص شدن از آرامگاه لنین روز شماری میکند. این بخاطر ادای احترام به آخرین خواسته لنین نیست. برای یلتسین لنین نمادی از رژیم سابق است، رژیمی که جنگ سرد را باخت و باید واقعا به خوبی به خاک سپرده شود.

مهمتر از همه، او نماد مخالفان سیاسی یلتسین در پارلمان (دوما) و حزب کمونیست قدیمی روسیه(RCP) است. آنها کنار گذاشتن جسد او را نخواهند پذیرفت. برای آنها لنین یک قهرمان ملی، نمادیست از « عظمت » روسیه، از « روزهای خوب » اتحاد جماهیر شوروی، زمانی که روسیه یک ابرقدرت جهانی بود. اینجا در غرب، لنین به طور کلی به عنوان معمار « کمونیسم شوروی » ، سیستمی که شکست خورد و ثابت کرد که هیچ جایگزین قابل دوامی برای سرمایه داری وجود ندارد، معرفی شده است. مفسران سیاسی در اینجا فکر می کنند که در نهایت با به خاک سپرده شدن جسد لنین، گشت و گذار « شبح » کمونیسم بر فراز سرمایه داری جهانی، متوقف خواهد شد.

مفسران در اشتباه اند

در وهله اول آنها در اشتباه اند، چرا که دیکتاتوری وحشیانه حزبی که در سال ۱۹۹۲ فرو ریخت هیچ ربطی به ایده لنین از کمونیسم نداشت. در وهله دوم آنها اشتباه میکنند چرا که شبح کمونیسم تا زمانی که بحران های اقتصادی، فقر و بدبختی انسان ها در سرمایه داری ادامه دارد، هرگز نمیتواند خاموش شود.

برخلاف افسانه سرایی، اتحاد جماهیر شوروی، یک نظام کمونیستی نبود. این برای هر کسی که کمترین ایده از اینکه « کمونیسم » به چه معناست، آشکار است. نه تنها بردگی مزدی، لغو نشد، بلکه طبقه کارگر در اتحاد جماهیر شوروی فقط تا زمانی ستایش میشد که بدون هیچ سوالی برای تقویت سرمایه داری روسیه زحمت بکشد . بله، « سرمایه داری » . سرزمین گولاگها ( اردوگاه‌های کار و اصلاح - مترجم) و دیکتاتوری تک حزبی، سرزمین برنامه ریزی دولتی که برای طبقه کارگر، کمیابی کالاهای مصرفی و بنجل اما برای بوروکراسی حزب، فروشگاه های ویژه و داشتن امتیاز را به همراه داشت؛ سرزمین دادگاه های نمایشی استالین و اجبار دهقانان برای اقتصاد دسته جمعی : این هیولای سرمایه داری دولتی که اگر لنین میتوانست شاهدش باشد، بیگمان در قبر بخود می پیچید.

حاکمان ما میخواهند که ما باور کنیم که این هیولا، نتیجه طبیعی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ بود. مهمتر از همه اینکه آنها می خواهند که ما فکر کنیم که معمار همه آن، لنین بود. آنها می خواهند که کارگران از تاریخ طبقاتی خود غافل مانده و آنچه لنین واقعا بر آن پای میفشرد، برای همیشه به خاک سپرده شود.

لنین واقعا بر چه چیزی پای میفشرد

اول از همه لنین برای انترناسیونالیسم کارگری پای میفشرد. این یک اصل ابتدایی سوسیالیستی بود که توسط تقریبا همه احزاب سوسیالیست در اروپا ( از جمله حزب کارگر بریتانیا ) با آغاز جنگ جهانی در ماه اوت سال ۱۹۱۴ ، بدان خیانت شد. بجای عدم حمایت از جنگ و خواستار اعتصاب کارگران در برابر آن، چیزی که آنها همه به انجام آن متعهد شده بودند، احزب سوسیال دموکرات دست به حمایت از دولت کشورشان زده و کارگران را به رفتن به سنگر ها برای کشتن یکدیگر تشویق کردند - همه اینها به خاطر رقابت بین قدرت های بزرگ امپریالیستی.

در روسیه اما، حزب لنین - حزب بلشویک – بر علیه جنگ ایستاد. بلشویکها گفتند که کارگران با فدا کردن خود برای امپریالیسم، هیچ چیزی عایدشان نخواهد شد. لنین یک گام فراتر رفت. او متوجه شد که از جنگ امپریالیستی، انقلاب کارگری میتواند زاده شود: اگر تنها کارگران جنگ بر علیه یکدیگر را متوقف کرده و سلاح های خود را در برابر دولت هایی که مسئول جنگ اند، بگیرند. او این را در شعار معروف « جنگ امپریالیستی را باید به جنگ داخلی بدل کرد » خلاصه کرد. او به روسیه قدرتمند امپریالیستی علاقه مند نبود و از « شوونیست های بزرگ روس » که می خواستند روسیه به هر بهائی با امپراطوری تزاری بماند متنفر بود. او تشخیص داد که زمان برای پایان دادن به سرمایه داری فرا رسیده است: جایگزینی سیستمی که مرگبارترین و گسترده ترین جنگ تاریخ را به ارمغان آورده بود با یک جامعه انسانی و عقلانی. دیدگاه لنین در مورد کمونیسم، مارکسیستی بود - جهان ِ بدون طبقات اجتماعی که در آن هیچ نیازی به پول و چیزی مانند سود، وجود ندارد. جامعه به عنوان یک کل تصمیم میگیرد که چه چیزی تولید شود از آنجائیکه تمام ابزار تولید در دست خود تولید کنندگان خواهد بود. اما او همچنین می دانست که سرمایه داران به سادگی قدرت را بدون مبارزه، رها نخواهند کرد.

بلشویکها مثل پاسیفیست ها نبودند که فکر کنند جنگ را می توان با انجام تظاهرات بر علیه طبقه حاکم در مورد غیر اخلاقی بودن کشتار، به پایان رساند. آنها انقلابیونی بودند که در کنار هم طبقه شان جنگیدند و کشته شدند. آنها شعار لنین را گرفته و با استفاده از آن به تبلیغ در میان سربازان در جبهه پرداخته و خواستند که کارگران اسلحه های خود را بر علیه افسران خود بگیرند. هنگامی که مردم ِ بیزار از جنگ روسیه، در نهایت در برابر ظلم و ستم حکومت تزار در فوریه ۱۹۱۷ بپا خاستند، لنین، بر خلاف استالین و کامنف در حزب بلشویک، دلیلی برای توقف مبارزه برای سوسیالیسم را ندید. او استدلال کرد که دولت موقت هنوز هم یک دولت سرمایه داری بوده و هیچ دلیلی برای فداکاری و ادامه جنگ نیست. هنگامی که لنین از تبعید سیاسی بازگشت اولین چیزی که او ستایش کرد، شروع انقلاب سوسیالیستی جهانی توسط طبقه کارگر روسیه بود. او رهبران حزب را شگفت زده کرد وقتی که گفت نباید از دولت موقت سرمایه داری حمایت کرد و هدف طبقه کارگر بایدکسب قدرت با استفاده از نهاد های دموکراتیک باشد: شوراها. در اینجا لنین صدای ابراز تمایل توده کارگران بوده و شعارهای مصوبه حزب بلشویک - « مرگ بر جنگ » و « تمام قدرت به شوراها » بیان انقلابی آن میباشند. با انقلاب اکتبر، طبقه کارگر واقعا برای اولین بار در تاریخ قدرت را بدست گرفت. برخلاف تصویری که از لنین بمثابه مدافع بی رحم دیکتاتوری تک حزبی، به ما داده شده، او در ماه نوامبر ۱۹۱۷، لنین واقعی، طبقات زحمتکش را ترغیب کرد که :

به یاد داشته باشید که در حال حاضر شما خودتان سکان امور دولت می باشید. هیچ کسی به شما کمک نخواهد کرد اگر شما خودتان متحد نشوید و تمام امور دولت را در دست نگیرید. از حالا شوراهای شما ارگان اقتدار دولت، نهاد های قانونگذاری بوده و با قدرت کامل ما باید بصورتی پایدار و محکم و بدون تزلزل برای پیروزی سوسیالیسم به پیش رویم، پیروزی که توسط پیشرفته ترین کارگران بیشترین کشور های متمدن مهر تائید خواهد خورد و نوید صلح پایدار رهائی از هر نوع ستم و استثمار خواهد بود [۱]

تراژدی این است که طبقه کارگر در روسیه در انزوا ماند. در آلمان انقلاب شکست خورد. انقلاب روسیه در بقیه اروپا، صرفا بازتاب ضعیفی یافت. در خود روسیه، طبقه کارگر که خستگی از جنگ آنها را به قیام کشنده بود، با جنگ داخلی شریر، نه فقط در برابر ضد انقلاب نیروهای روسی، بلکه با نیروی نظامی متشکل از بیش از یک دوجین قدرت های سرمایه داری به علاوه محاصره اقتصادی، روبرو شد. هزاران نفر در جنگ و میلیون ها نفر در قحطی به دنبال آن، جان خود را از دست دادند. با رسیدن سال ۱۹۲۱ قدرت شورا ها دیگر کم رنگ شده بود. این پایان واقعی انقلاب روسیه، هفتاد سال قبل از فروپاشی دیوار برلین، بود. اگر چه در توان او نبود که آن را متوقف کند، لنین معمار دولت هیولایی استالینیستی که به دنبال شکست شکل گرفت، نبود . [۲] امروز سیاستمداران، روزنامه نگاران و دانشگاهیان در داخل و خارج از روسیه به طور یکسان منافع مقرره دارند که چشم انداز کمونیستی را که لنین برای طبقه کارگر بین المللی داشت برابر با آنچه که در روسیه اتفاق افتاد را، یکی بگیرند. کمونیست ها امروز در صدد تبدیل لنین به یک شمایل نبوده و از همه آنچه که او گفت و یا کرد دفاع نمیکنند اما ما در برابرهر نوع سرکوب حقایق تاریخی خواهیم ایستاد. در این زمان از سالگرد انقلاب اکتبر، ما همه کسانی را که خواهان دنیای بهتری اند، به خواندن منتقدانه آن چه که واقعا لنین و انقلاب اکتبر در روسیه بود، ترغیب میکنیم .

ای آر

[۱] « خطاب به مردم » ۵ نوامبر ۱۹۱۷

[۲] لنین در حال مرگ، نه تنها به دنبال راه هایی برای متوقف کردن بوروکراتیزه شدن بود، او همچنین به دنبال احیای کنترل کارگری بود. روجوع کنید به موشه لوین، آخرین مبارزه لنین (۱۹۶۸) او شکست خورد اما در اواخر از وجود خطا در اتحاد جماهیر شوروی آگاه بود.

۲۱ ژانویه ۲۰۱۵

برچسب‌ها