در مسیر ایجاد یک قطب امپریالیستی متحد، معاهده ۱۹۵۷ رم یک نقطه عطف برای بورژوازی اروپا بود، تا پابه‌پای دو قدرت امپریالیستی مسلط آن زمان، ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی به پیش تازد.

از آن زمان تا حالا، البته، خیلی چیزها تغییر کرده است، رکود کشورهای به اصطلاح « سوسیالیسم واقعی » که از هر نقطه نظر، در واقع سرمایه داری بود، اما در قالب سرمایه داری دولتی - تحت سنگینی تناقضات خود، منجر به فروپاشی شد. روسیه ای که از آن پدیدار شد، برای بازیابی نقش امپریالیستی قبلی خود و یا برای ورود به نظم جدید امپریالیستی، که با اروپا شروع شده، در تلاش است.

همراه با کم اهمیت و کوچک شدن صنایع، که تاثیر بسیاری بر « کشورهای پیشرفته غرب» گذاشت، خروج سرمایه های همخوان به سایر مناطق جهان، که در آنها دستمزد بسیار کمی به نیروی کار پرداخت می شود و نتیجتاً هیچ محدودیتی برای دیکتاتوری و استثمار وجود ندارد، صورت گرفت. با به اصطلاح باز شدن بازار، بخش های مختلف نیروی کار جهانی در رقابت مستقیم با یکدیگر قرار داده شدند که از نظر کار و شرایط زندگی به طور کلی، منجر به مسابقه برای به پایین کشیدن سطح زندگی شده است. افت سطح استاندارد زندگی طبقه کارگر و دیگر لایه‌های قشر متوسط و پائین جامعه، تا به حال، غیر قابل توقف بوده است و با نقش غیر طبیعی سوداگری، این افت، شتاب بیشتری برداشته است. تصاحب انگلی ثروت اخاذی شده از کار مزدی، به هماهنگ کننده واقعی اقتصاد بین‌المللی تبدیل شده است.

شاه کلید این سناریو، بحران ساختاری فرایند ِ انباشت سرمایه است که برای بیش از چهل سال، موتور محرکه هر آنچه در چارچوب سرمایه داری اتفاق میفتد، بوده است.

براه انداختن یورو، یکی دیگر از لحظه های کلیدی در مسیر پر از فراز و نشیب ایجاد قطب امپریالیستی اروپا بود. با توجه به تقدم دلار در تجارت و نقل و انتقالات مالی جهانی، یورو یکی از ابزارهای کلیدی در مقابله با هژمونی امپریالیستی ایالات متحده بود. ابزار دیگری ست برای مدیریت بهتر بحران - آنطوریکه بورژوازی فکر می کند - بحرانی که هرگز تمامی ندارد. این، و نه خود سکه یورو، چیزی ست که دولت ها را برای تحمیل سیاستهای اقتصادی و اجتماعی بر بودجه دولت، از جمله سیاست بدنام « تعدیل ساختاری »، تحت فشار میگذارد، که سبب کاهش دستمزدها، کاهش « کمک‌های رفاهی » شده و اثرات مرگباری بر اشتغال (عدم امنیت شغلی ، بیکاری) داشته است. به هر کجا که نگاه کنیم، این بحران، درگیری منافع متضاد امپریالیستی را تشدید کرده و آنها را بسوی جنگ علنی سوق میدهد. قربانیان اصلی آن، مردمان عادی اند که امید برای بقا، معمولا تنها در فرار و مهاجرت های پر مخاطره شان، نهفته است.

در شرایط کنونی، در غیاب سازمانی که طبقه کارگر بتواند بدان متکی باشد، مجمع الجزایر رفرمیست های مختلف چپ، اغلب وارثان استالینیسم، « مردم ِ چپ » (و خودشان را) با راه حل های اقتصادی و اجتماعی فریب میدهند، راه حل هائیکه از نقطه نظر بورژوایی، شاید ممکن بود در رونق پس از جنگ مطرح باشند، اما در حال حاضر، هیچ جایی برای آنها وجود ندارد. این فقط « بانکها » و یا « نئولیبرالیسم » نیستند که مشکل اند، بلکه به عنوان یک کل، مشکل اساسی سرمایه داریست: ما باید از کل این سیستم گسست کنیم. اما این جاده یست که چپ، بنا به ماهیت خود، حتی خیال جانبداری از آن را در سر ندارد. داستان شرم آور، اما نه چندان تعجب انگیز سیریزا در یونان باید سنگ قبر توهمات رفرمیستی میبود، به جای آن، به طور مستمر چنان ادامه میدهند که گویا چیزی اتفاق نیفتاده است.

از سوی دیگر پوپولیسم ِ به اصطلاح راست افراطی، بر روی امواج ناامیدی، از طریق ویرانی های اجتماعی ناشی از بحران، در حال رشد است. لایه های قابل توجهی از خرده بورژوازی رانده شده از قشر خود و حتی کارگران سرخورده از چپ ِ خودخوانده را. بسوی خود جذب کرده است، چپی که با هر آنچه سرمایه دیکته میکند، همیشه همراهی کرده است.

هر چند جای تعجب نیست، پارادوکسیکالی، جدا از جنبه های ننگین شبه فاشیستی (نفرت علیه مهاجران، استبداد و غیره) دستور العمل پوپولیستی راست برای « خروج » از بحران، در نهایت، بسیار متفاوت از آنچه رفرمیست های چپ بیان میکنند، نیست، زیرا هر دوی دستور العمل ها، بصورتی محکم بر پایه و اساس سرمایه داری بنا شده اند: خروج از یورو، حمایت از تولیدات داخلی، مداخله دولت و بسیار چیزهای نامنسجم دیگری که در یک جشنواره گزافه گویی، بسیار مورد توجه خواهند بود. در هر صورت، اگر اینها حتی به طور نسبی به اجرا گذاشته می شدند، هزینه ها هنگفت میبودند و فشار آنها روی سر طبقه ای خراب میشدکه آنها مدعی دفاع از آنند: لایه های پایین طبقه متوسط و بالاتر از همه، پرولتاریا.

شناخت ماهیت جعلی هر دو برنامه چپ رفرمیست و راست پوپولیست، به این معنا نیست که هیچ گزینه ای دیگری وجود ندارد و گویا ما مجبوریم که به نتیجه اجتناب ناپذیر آن تن دهیم. گزینه، با آگاهی از ناسازگاری خواسته های بی رحمانه سرمایه با دنیای کار بر مبنای دستمزد ( و یا فقدان آن) آغاز میشود. این گزینه از این مرحله عبور کرده و بر علیه سرمایه داری در تمام مظاهر اقتصادی و سیاسی اش، دست به مبارزه میزند، چیزی که امروز سخت تر از همیشه است. با تاسیس سازمان انقلابی که بتواند خشم موجود را با کانالیزه کردن مداوم برای بزیر کشیدن این نظم غیر انسانی که از مفید بودن آن دیر زمانی گذاشته، به پایان میرسد. در غیر این صورت، هیچ چیزی، قادر به توقف ِ بدتر شدن زندگی ما، تخریب غیر قابل برگشت محیط زیست، جنگ های امپریالیستی با فجایع تراژیک، و قطعا اثرات جانبی مرگ و رنج آن، نخواهد بود

کمونیسم یا بربریت! هیچ انتخاب دیگری وجود ندارد.

ترجمه شده از انگلیسی بفارسی ( متن اصلی به ایتالیایی) . این جزوه در تظاهرات های مختلف در رم در برابر برگزاری جشن شصتمین سالگرد تاسیس پیش درآمد اتحادیه اروپا پخش شده است .

شنبه ۱۶ آوریل ۲۰۱۷

برچسب‌ها